آيا داعش رو به نابودي است؟
رسانههاي عربي با پوشش اخبار شکستهاي داعش در عراق و سوريه، خطهاي تحليلي و خبري گوناگوني را دنبال کردهاند. شماري از تحليلگران اين شکستها را پاياني بر يکه تازي داعش ميدانند و برخي نيز در زمينه بحران آفريني اين گروه در ديگر مناطق جهان هشدار دادهاند.
عمليات آزاد سازي شهر رمادي مرکز استان الانبار عراق که از حدود 6 ماه پيش آغاز شده بود، اواخر آذر ماه شدت گرفت. مقامهاي نظاميعراق ششم دي ماه اعلام کردند بيشتر مناطق شهر رمادي را از گروه داعش پس گرفتهاند و با پيشروي به سمت مرکز شهر ميکوشند تا ديگر مناطق را که همچنان زير اشغال اين گروه تروريستي است، آزاد سازند.شکست داعش در رمادي با خروج تروريستها از حومه دمشق هم زمان شد که بر پايه توافق گروههاي معارض و دولت سوريه زير نظارت سازمان ملل صورت گرفت.
عناصر گروه تروريستي داعش و جبهه النصره، سلاحهاي سنگين خود را تحويل دادند و اردوگاههاي خود در جنوب دمشق را به طور کامل به همراه خانوادههاي خود ترک کردند و به شهر رقه و مارع منتقل شدند که از جمله مناطق تحت اشغال اين گروهها است.همزمان با خروج تروريستها از حومه دمشق، ارتش سوريه به نبرد عليه گروههاي تروريستي ادامه داد که در پي آن شماري از تروريستها کشته يا زخميشدند. با شدت گرفتن حمله نيروهاي ارتش عراق و سوريه به تروريست، حلقه محاصره آنان روز به روز تنگتر ميشود.اين گزارش در بردارنده مهمترين محور تحليلهايي است که در رسانههاي عربي در زمينه شکستهاي تازه گروههاي تروريستي در عراق و سوريه منتشر شده است.
پايان عمر داعش در سوريه و عراق
روزنامههاي «الاهرام» مصر و «الصباح» عراق با اشاره به شکستهاي گروههاي تروريستي در عراق و سوريه، پيش بيني کردند اين گروهها به زودي زمينگير ميشوند.روزنامه الاهرام در گزارشي به قلم «مصطفي السعيد» نوشت: دادههاي بسيار نشان ميدهد طوفان داعش که به طور بيسابقه طي پنج سال اخير منطقه را در نورديده در حال فرونشستن است. سرزمينهاي زير کنترل اين گروه در عراق و سوريه به سرعت رو به کاهش است. نيروهاي عراق وارد شهر رمادي شدهاند و قصد دارند به سوي فلوجه و هيت پيشروي کنند و در موصل دست به نبردي سرنوشتساز بزنند.
در همين حال نيروهاي ارتش سوريه در حومه حلب گروههاي مسلح تروريستي را زمينگير کردهاند و خود را براي نبرد بزرگ در حلب آماده ميکنند. در ليبي هم ميان گروههاي درگير توافقنامه صلح امضا شده است (توافق صلح الصخيرات) و اين مساله تا حدودي در کنترل داعش نقش داشته است.به نوشته الاهرام، قطعنامههاي سازمان ملل درباره حل سياسي بحران سوريه و جنايت شمردن پشتيباني مالي از تروريسم با استقبال گستردهاي روبرو شده است. اين مساله دست بسياري از حاميان تروريسم را که به طور آشکار و پنهان از آن پشتيباني ميکردند، بسته است. افکار عموميدر اروپا که مخالف پشتيبانان تروريسم است در حال به ثمر نشستن است.روزنامه الصباح عراق، نيز در گزارشي به قلم «محمد عبدالجبار الشبوط» نوشت: داعش شکست ميخورد. اين مساله اکنون در رمادي رخ ميدهد. ما از آغاز پيشروي گروه تکفيري داعش در شهرهاي عراق باور داشتيم که اين گروه شکست خواهد خورد زيرا داعش طرح تروريستي است که قابليت حيات سياسي را ندارد. نقطههاي ضعف داعش آنقدر زياد است که نميتوان آن را پوشاند. از مولفههاي ضعف اين گروه آن است که طرحهايش طايفه اي است و با برگ اهل تسنن بازي ميکند. اين گروه ديگر نتوانست افراد بسياري را به سوي خود جذب کند. بازي طايفه اي اين گروه ديگر بر عراقيها پوشيده نيست بنابراين همه طيفهاي مردم عراق از عرب، کرد، ترکمن، ايزدي، سني و شيعه و مسيحي نبرد با اين گروه را آغاز کرده اند.
به نوشته الصباح، حقيقت داعش حتي براي تروريستهاي خارجي هم آشکار شده است و آنان به زادگاههاي خود بر ميگردند. بسياري از کشورهاي جهان با اين گروه به نبرد روي آورده اند و جنگندههايشان، کاروانهاي نفتکش اين گروه را هدف قرار ميدهند. صدور فتواي جهاد کفايي و نقش رسانهها در بالابردن روحيه نيروهاي عراق سبب شده است تا نيروهاي اين کشور زمام امور را در دست گيرند و اکنون شمارش معکوس آغاز شده است و طي چند روز و هفته آينده توخالي بودن داعش و گروههاي تکفيري مشخص خواهد شد.
شکستهاي عمده داعش
روزنامه «المغرب» تونس هم به مواردي از شکستهاي داعش در عراق و سوريه اشاره کرد. برپايه گزارش اين روزنامه، شکستهاي داعش در مناطق راهبردي، اين گروه را با چالشهاي بسياري روبرو کرده است.
روزنامه المغرب در گزارشي به قلم «وفاء العرفاوي» نوشت: گزارشهاي مشابهي که به تازگي منتشر شده نشان از اين دارد که گروه داعش در سال 2015 با از دست دادن مناطق زير کنترل خود دامنه نفوذش در سوريه و عراق کاهش يافته است. اين در حالي است که برخي از گزارشها هم نسبت به گسترش داعش و تلاش اين گروه براي گشايش جبهههاي تازه در ديگر کشورها مانند اندونزي هشدار داده اند.
العرفاوي تحليلگر روزنامه المغرب با طرح اين سوال که آيا کاهش نفوذ داعش به معناي شکست اين گروه است يا اينکه اين گروه افزون بر سوريه و عراق به ديگر مناطق جهان هم چشم طمع دارد نوشت: گزارشهاي پژوهشي که «موسسه مطالعات اومانيست» آمريکا منتشر کرده نشان ميدهد داعش 14 درصد مناطق زيرکنترل خود را در عراق و سوريه از آغاز ژانويه 2015 تا چهاردهم دسامبر از دست داده است.
برپايه اين گزارش، مهمترين منطقه اي که امسال در سوريه از اشغال داعش خارج شده گذرگاه مرزي تل ابيض در مرزهاي سوريه و ترکيه بود. اين منطقه شهر الرقه (مهمترين پايگاه داعش در سوريه) را به ترکيه پيوند ميداد. برپايه اين گزارش از دست دادن کنترل تل ابيض ضربه سختي بر داعش بود زيرا اين گروه از اين منطقه براي عبور نيرو و منابع مالي استفاده ميکرد. اين گروه از راه اين منطقه نفت سرقت شده از سوريه را به ترکيه منتقل ميکرد. الحسکه دومين منطقه اي بود که از اشغال داعش آزاد شد. اين شهر يکي از منابع اصلي نفت بود که اين گروه
بيست و پنجم ژانويه سال گذشته ميلادي کنترل آن را در دست گرفته بود. شايد مهمترين مناطقي که از دست داعش خارج شده کوباني باشد. عناصر داعش شانزدهم سپتامبر وارد اين منطقه شدند اما پس از چهار ماه کردهاي اين شهر توانستند داعش را شکست دهند.
برپايه اين گزارش، داعش در عراق هم شکستهايي را متحمل شده است. نخستين شکست اين گروه در شهر تکريت و در نزديکي پالايشگاه بيجي بود. اين شکست براي داعش بسيار بزرگ بود زيرا با اين شکست داعش بسياري از منابع مالي خود را که از فروش نفت به دست ميآورد از دست داد. همچنين آزادسازي منطقه سنجار که در مرزهاي سوريه و عراق واقع شده و بيشتر ساکنانش ايزدي بودند ضربه کمرشکني را به داعش وارد کرد. با شکست داعش در اين منطقه نه تنها اين گروه برخي از عناصر و درآمد خود را از دست داد بلکه بازپسگيري اين منطقه نقل و انتقال کالاهاي داعش را دشوار کرد. کوههاي سنجار که استانهاي نينوا در عراق و الحسکه را در سوريه به هم ربط ميداد براي گروه داعش يک گذرگاه کليدي و حياتي به شمار ميرفت.
تلاش داعش براي جبران شکستها
روزنامههاي المغرب تونس و «التحرير» مصر با توجه به شکستهاي داعش در عراق و سوريه در زمينه بحران آفريني اين گروه در ديگر نقاط جهان هشدار دادند.به نوشته روزنامه المغرب، با وجود اينکه داعش نفوذ خود را در عراق و سوريه از دست داده است اما اين گروه در برخي ديگر از مناطق بار ديگر قدرت نمايي ميکند و برخي از گروههاي تندرو از آن حمايت ميکنند.
اين گروه توانسته است برخي از سلولهاي خفته تروريستي را در شماري از مناطق کشورهاي آفريقايي به ويژه ليبي بيدار کند.روزنامه التحرير مصر نيز در گزارشي به قلم «حماده عبدالوهاب» نوشت: در شرايطي که کشورهاي جهان در سوريه و عراق سرگرم نبرد با گروه داعشند، اين گروه تکفيري منطقه سرت ليبي را به حيات خلوت خود تبديل کرده و با جذب و آموزش صدها جنگجو، آنان را براي اجراي اقدامهاي تروريستي در خارج آماده ميکند. تکفيريها از آشوب و هرج و مرج موجود ميان گروههاي درگير ليبي استفاده و سرت را به پايگاه خود تبديل کرده اند.
به گزارش التحرير، منابع امنيتي بر اين باورند که داعش با گسترش نفوذ خود در ليبي به دليل شکستها در سوريه و عراق براي پيدا کردن فضاي جايگزين سوريه و عراق تلاش ميکند. در اين ميان دور از ذهن است که کنشگران منطقه اي با اين گروه تن به نبرد جدي تر دهند زيرا که جنگ با اين گروه نيازمند کنار گذاشتن موانع اقتصادي، سياسي و نظامياست.
روزنامه التحرير نيز به نقل از موسسه «صوفان گروپ» آمريکا نوشت: گروه داعش صدها تن از جنگجويان عرب را به سمت خود جذب کرده است. شهروندان تونسي و عربستاني بيشترين نيروهايي هستند که به اين گروه گرايش پيدا کرده اند. همچنين بيش از پنج هزار جنگجوي اروپايي در صف داعش در حال نبردند که يک هزار و 600 تن از آنان فرانسوي هستند. همچنين بيش از 4700 تن از عناصر تندرو از جمهوريهاي استقلال يافته از شوروي به داعش پيوسته اند.
پايتخت بعدي داعش کجا خواهد بود؟
با تضعيف داعش پرسشهاي فراواني حول آينده گروه تروريستي داعش طرح شده است.با تضعيف داعش در عراق و سوريه به واسطه ورود نيروهاي روسيه به خاک اين کشورها و عقب نشينيهاي مشهود از مواضع تحت کنترل خود، برنامه ريزي داعش براي انتقال نيروي فرماندهي و رهبري آن به مکاني ديگر دور از ذهن نيست. در اين بين دو کشور ميتوانند گزينههاي احتمالي داعش و حاميانش براي انتقال هسته مرکزي آنها باشند.گزينه اي که اکثر کارشناسان با توجه به رخدادهاي اخير توجه زيادي به آن دارند ليبي است. کشوري در شمال آفريقا که داراي ذخاير بزرگ نفتي است. وجود دو دولت سکولار در طبرق و اسلامگرا در طرابلس به شکلي به بحران قدرت در ليبي دامن زده که زمينههاي ورود و حضور تروريستهاي تکفيري سلفي را هموار کرده است، اما ليبي از نظر جغرافيايي مکاني حساس براي کشورهاي اروپايي محسوب ميشود و به طور حتم ناتو در صورت احساس خطر از جانب خاک آن کشور دست به اقدام نظاميزده و واقعه سال 2011 در زمان معمر قذافي را تکرار خواهد کرد.
داعش نيز با علم به اين موضوع فقط به منطقه الهلاليه و بطور خاص شهر بن جواد در استان سرت چشم دوخته تا با دسترسي به منابع نفتي آن جايگزيني براي منابع نفتي از دست رفته در عراق برپا کرده باشد و تحرک نظاميگسترده داعش با هدف به دست آوردن کنترل کامل يک کشور در شمال آفريقا بسيار بعيد به نظر ميرسد.از بعد جغرافياي استراتژي نظامينيز ليبي پتانسيل فعاليت گروههاي تروريستي را ندارد زيرا فاقد عوامل محيطي متناسب با فعاليتهاي تروريستي مانند رشته کوه و جنگل است، از اين روي گروههاي تروريستي در خاک ليبي با وضعي بسيار شکننده مواجه خواهند بود و مکان بعدي کشوري است که جريان جديد تروريسم تکفيري سلفي از آنجا پايهگذاري شده و در نابسامانيهاي قرن 21 دنيا نقشي اساسي ايفا ميکند، جمهوري افغانستان.درگيريهاي داخلي افغانستان اعم از درگيريهاي نظاميو البته درگيريهاي سياسي، اين کشور را عملا در خلا قدرت فراگير ملي قرار داده که همين امر موجب انجام تحرکات علني نيروهاي شبه نظاميبه پشتيباني فکري از داعش شده است.
طالبان که روزي با به سايه راندن نيروهاي القاعده خود را به عنوان يگانه نيروي تندرو در آسياي مياني معرفي کرده بودند، با قدرت گرفتن نيروهاي ملي افغانستان و پشتيباني هرچند ناچيز مردم در برخي ايالتهاي مهم از سياسيون، به حاشيه رانده شده و دوران انزواي خود را پشت سر ميگذارند. اين مسئله سبب گرايش طالبان به تفکرات داعش و بيعت با آن در برخي مناطق منجمله هرات شده تا با اين استراتژي به تجديد قوا پرداخته و مجددا خود را به سکاندار جريان فکري افغانستان تبديل کند.
بيعت عدهاي از سران طالبان پاکستان در ژوئيه 2014 با ابوبکر البغدادي رهبر داعش را نيز ميتوان حرکتي براي تحقق همين اهداف بيان کرد. نبايد فراموش کرد پاکستان مأمن گروهکهاي کوچک تروريستي است که تحت نفوذ شديد طالبان افغانستان هستند و داراي اهداف مشترک در جهت ساقط کردن حکومت کابل.
از سوي ديگر اضمحلال طالبان بعد از انزواي القاعده ابزار توجيه ايالات متحده براي حضور در مناطق غربي ايران را نيز از بين خواهد برد و اين خود ميتواند دليلي بر گرايش ايالات متحده به کشاندن هسته مرکزي داعش به افغانستان باشد تا در وهله اول با جايگزيني آنها با طالبان يا تقويت طالبان توسط آنها ابزار توجيه حضورش در افغانستان و پاکستان را استحکام بخشد و در وهله دوم در صورت پيشروي نيروهاي ايران و روسيه در عراق و سوريه از انحلال کامل داعش جلوگيري کرده باشد.
البته با نگاهي بد بينانه ميتوان ادعا کرد دولتمردان افغانستان نيز از ورود کنترل شده داعش به بعضي از ايالتها استقبال ميکنند زيرا حضور دشمن در خاک کشور هم موجب ايجاد اراده ملي براي حفظ وحدت در بين افراد مخالف و موافق داخلي خواهد بود و هم توجيه گر بسياري از تصميمات سياسي.افغانستان از نظر منابع نفتي نيز در موقعيت مناسبي به سر ميبرد که البته اين منابع اکثرا در شمال اين کشور و خارج از ناحيه تحت کنترل طالبان بوده و ميتوان ادعا کرد دسترسي گروههاي تروريستي به اين منابع به صورت سهل امکان پذير نخواهد بود و در بررسي جغرافياي استراتژي نظامي، افغانستان به دليل وجود رشته کوههاي بسيار سردسير و آب و هواي نامناسب از موقعيتي بسيار عالي برخوردار بوده و مکاني بسيار مناسب براي گروههاي تروريستي محسوب ميشود.با بررسي مطالب فوق الذکر ميتوان ادعا کرد گرايش داعش به سمت افغانستان بسيار منطقي تر از گرايش به سمت ليبي مينمايد ليکن به دليل پيشرفتهاي جامعه مدني در افغانستان و تجربه تلخ اسلام تندرو طالبان، داعش با دشواريهاي بسيار زيادي براي نفوذ در بين مردم رو به رو خواهد بود.
داعش فرزند جورج دبليو بوش است
شفقنا در ترجمه مقالهاي از گاردين به قلم يورگن تودنهوور نوشت،اگر غرب بتواند يک آشتي ملي در سوريه و عراق ايجاد کند و زندگي سياسي سنيها را به سامان آورد، داعش مثل آب خوردن به پايان کار خود خواهد رسيد.از زمان حملات تروريستي پاريس، سياستمداران غربي درست همانند کاري که پس از ??سپتامبر کردند، با چشماني باز پا بر روي تله اي گذاشتند که تروريستها نصب کرده بودند. آنها هم مانند تروريستها تصميم گرفتند با بمب تلافي کنند، حتي با وجود دانستن اينکه تاکنون بمبها منشاء اصلي و يکي از دلايل عمده مقابله تروريسم با ما بوده است.
زيرا بمبها عمدتا مردم بي گناه را ميکشند و در نتيجه به پرورش نيروهاي تازه نفس براي پيوستن به تروريستها کمک ميکند.به عنوان نمونه من از مصاحبه با اعضاي داعش در سوريه و شمال عراق دريافتم که اصطلاح جنگ با تروريسم جورج دبليو بوش به نوبه خود به يک برنامه کلاسيک براي استخدام تروريست تبديل شده است. در سال ????حدود چند صد تروريست در کوههاي هندوکش وجود داشتند که تهديدي براي جامعه بين المللي به حساب ميآمدند. اکنون بعد از سالها جنگ با تروريسم گفته ميشود طبق برخي برآوردها در بين هر يک ميليون عراقي، ???هزار نفر تروريست وجود دارند. گروه تروريستي داعش نيز تنها شش ماه پس از شروع حمله به عراق ايجاد شد. داعش بچه جورج دبليو بوش است .
چگونه ممکن است سياستمداران پيشرو از ??سال جنگهاي زيانبار برعليه تروريسم هيچ درسي نگرفته باشند ؟ چگونه ميشود آنها هنوز هم بر اين باور باشند که بهترين راه براي رهايي از شر هجوم زنبورها، خرد کردن لانه آنها با يک پتک است ؟!شهر رقه سوريه که جمعيت شهروندانش به ???هزار نفر ميرسد، تبديل به يکي از اهداف مورد علاقه فرانسوا اولاند رييس جمهور فرانسه شده است.
جتهاي نظاميآمريکا، اردن، روسيه و سوريه که با شرکت بمب افکنهاي فرانسه نيز تقويت شدند و يا انگليس که پس از آنها وارد اين معرکه شد بمبهاي مرگبار خود را بر بقاياي اين شهر ميريزند . ممکن است از ??هزار تروريست داعش که در اين شهر پنهان شده بودند تنها چند هزار نفر باقي مانده باشند . زيرا اکثر شان مدتها پيش به موصل در عراق يا به ديرالزور در سوريه فرار کرده اند.
فرانسه هر چيزي را که شبيه به اردوگاه يا سربازخانه باشد بمباران ميکند. تفاوتي ندارد که يک کارگاه کوچک، يک ساختمان عمومييا حتي بيمارستان باشد. اکثر ملل عرب تصاوير کودکان کشته شده در رقه را ببينند که داعش هم تا ميتواند تلاش ميکند اين تصاوير را پخش کند بايد گفت آن وقت در ازاي هر کودک کشته شده يک تروريست جديد متولد شده است. اين جنگ همانند پرتاب بومرنگ است که به شکل موج تازه اي از تروريسم به سمت ما بازگشته و به ما ضربه خواهد زد.البته که رئيس جمهوري فرانسه به دنبال حوادث پاريس بايد واکنش نشان ميداد ، اما هيچکس جلو او را براي اندکي فکر کردن به واکنشي که ميخواهد نشان دهد نگرفته بود .
او بايد در مييافت پارتيزانهاي پنهان در شهر رقه را نميتوان با بمب شکست داد. او بايد ميدانست جنگجويان داعش فقط در فيلمهاي تبليغاتي خود در صفهاي منظم و پشت سر هم حرکت ميکنند؛ اما در پشت صحنه آنها از حرکت به صورت گروههاي بزرگ پرهيز ميکنند و بيشتر اوقات خود را در مکانهاي عمومي مانند مجتمعهاي مسکوني ميگذرانند. يعني جايي که خانوادهها در آن زندگي ميکنند. اين اولين درس راهنما براي تروريستهاست.به موصل نگاه کنيد؛ اين شهر محل سکونت ?.?مليون نفر است که حد اکثر ??هزار تروريست داعشي نيز در بين آنها اسکان دارند. اگر ميخواهيد از شر داعش در اين شهر خلاص شويد، بايد کل شهر را با خاک يکسان کنيد.
در اکتبر سال ????من اولين روزنامهنگار غربي بودم که به ميان داعش رفتم و سالم بازگشتم . طي آن زمان ما بارها توسط جتهاي جنگنده آمريکايي و هواپيماهاي بدون سرنشين هدف قرار گرفتيم. به سختي ميتوان توصيف کرد که چگونه اسکورت داعش به سرعت ما را در هر زمان در ميان مردم محلي پنهان ميکرد. هنگاميکه با سه اتومبيل (که معمولا يکي از آنها طعمه هواپيماهاي بدون سرنشين ميشد ) به سمت قلمرو داعش حرکت ميکرديم، اتومبيلها هميشه با فاصله ??کيلومتري از هم حرکت ميکردند. ما اکثر مواقع تغيير محل ميداديم. «هرگز يک هدف ثابت نباش!» اين شعار جنگجويان داعش بود.
استراتژي ريختن بمب بر سر تمام جمعيت سوريه توسط فرانسه به کار گرفته شد و به دنبال آن انگليس هم بدان پيوست. اما اين عمل جنگجويان داعش را خوشحال خواهد کرد. اگر اولاند نيروي زميني هم ميفرستاد باز هم آنان را خوشحال ميکرد، زيرا روياي نهايي داعش ورود نيروهاي زميني غربي به خاک سوريه است. چون آن وقت اين از جان گذشتگان ميتوانند به جاي کشتن مسلمانان وارد مرحله نهايي جنگ تخيلي آخرالزماني خود ميان خوب و بد شوند و سرنوشت نبرد نهايي خود را با ايالات متحده، انگلستان و فرانسه دراين دنيا تعيين کنند .اتفاقا داعش شانس خوبي براي برنده شدن دريک جنگ زميني دارد ، زيرا تروريستهاي داعش آموزشهاي عالي نظاميديدهاند، اما راههاي ديگري براي ضربه زدن به داعش وجود دارد. نخست، آمريکا بايد جلو ارسال سلاح توسط کشورهاي حوزه خليج فارس به سوريه و عراق را بگيرد. دوم، غرب بايد به ترکيه کمک کند تا مرز خود با سوريه را مستحکم کند تا مانع پيوستن جنگجويان جديد به داعش شود.
سوم، داعش فقط براي اين وجود دارد که توانسته است خود را با سنيهاي سرکوب شده در عراق و سوريه متحد نشان دهد.اگر غرب بتواند يک آشتي ملي در سوريه و عراق ايجاد کند و زندگي سياسي سنيها را به سامان آورد ، داعش مثل آب خوردن به پايان کار خود خواهد رسيد.اما آيا واقعا درس گرفتن از اين واقعيت که تلاش براي نابودي تروريسم به وسيله جنگ، شکست خورده است تا اين حد دشوار است؟ آيا ما نبايد درباره جنگ با ترور تجديد نظر کنيم؟ آيا نهايتا نبايد جهان اسلام را به عنوان شرکاي واقعي خود ببينيم؟ نه به عنوان يک پمپ بنزين ارزان که هر زمان اراده کنيم بتوان به آن دست اندازي کرد؟ بمباران غيرنظاميان تنها تروريستهاي جديدي را به ميدان ميکشد.

ک پايگاه خبري تحليلي دلايل جذابيت شهر ساحلي سرت ليبي براي گروه تروريستي داعش و پيامدهاي تبديل شدن اين شهر به پايتخت داعشيها را تشريح کرد.تسنيم نوشت افزايش حملات هوايي و زميني به مناطق تحت کنترل گروه تروريستي داعش در سوريه و عراق بويژه در شهر رقه واقع در شمال سوريه و پيشروي نيروهاي زميني ارتش سوريه، برخي از سرکردگان اين گروه تروريستي را واداشته است تا به همراه خانواده خود به شهر موصل در شمال عراق مهاجرت کنند، اما شهر موصل نيز در محاصره نيروهاي عراقي است و به زودي حمله گسترده براي آزادسازي اين شهر نيز آغاز خواهد شد. بنابراين با توجه به اين وضعيت، جبهه ليبي و به طور مشخص شهر سرت زادگاه معمر قذافي ديکتاتور معدوم اين کشور به عنوان جايگزيني براي داعش در صورت سقوط رقه و موصل جلوه گر مي شود.
بر اساس گزارشهاي مطبوعاتي، اخيرا ديده شده است که سرکردگان و عناصر داعش از عراق و سوريه از راه دريا به سمت ليبي به ويژه به سمت شهر ساحلي سرت که تحت کنترل اين گروه تروريستي است مهاجرت کرده اند. بر اساس برخي از احتمالات، ابوبکر بغدادي سرکرده اصلي داعش هم به دليل تشديد حملات نظامي به مواضع اين گروه در عراق و سوريه به سمت سرت گريخته است.«ابونبيل الانباري» يکي ديگر از سرکردگان داعش هم که دولت آمريکا اعلام کرده بود وي را در حمله هوايي ماه گذشته کشته است، به شهر درنه واقع در شمال شرق ليبي مهاجرت کرده است.
برخي گزارش هاي ديگر هم حکايت از اين دارد که البغدادي همچنين «ابوحبيب الجزراوي» يکي از معاونان خود را براي گرفتن بيعت به ليبي فرستاده است. ابونبيل الانباري که يکي از نيروهاي ارتش صدام بود که نقش مهمي درگيري هاي فلوجه، صلاح الدين و موصل ايفا کرده است و اعزام او به ليبي نشان مي دهد که داعش به آينده خود در مغرب عربي بسيار دل خوش کرده است. اما چرا داعش شهر سرت را انتخاب کرده است؟
دلايل تبديل سرت به مرکز داعش
چند دليل موجب شده است که داعش شهر سرت را به پناهگاه يا مرکزي براي خود انتخاب کند. اول اينکه اين شهر در مرکز سواحل ليبي قرار دارد و بر همه سواحل اين کشور مشرف است و تا نزديکي عمق آفريقا به سمت مصر و عمق مغرب عربي به سمت الجزاير از طريق تونس امتداد مي يابد. در نتيجه به يک کابوس نظامي و امنيتي براي کشورهاي همسايه تبديل خواهد شد و نکته بعدي اينکه سرت هم اينک خارج از کنترل دو دولت درگير در ليبي است و در نتيجه محاصره آن براي نيروهاي دولتي دشوار خواهد بود و اين امر اين فرصت را در اختيار داعش قرار مي دهد که ابتکار عمل براي گسترش دامنه خود در شرق و غرب را به دست بگيرد. اين گسترش دامنه نفوذ داعش چه بسا برخي از گروههاي وابسته به القاعده ماننده گروه "الشباب" سومالي يا گروه "المرابطين" يا القاعده در سرزمينهاي مغرب عربي را به تجديد نظر در محاسبات و وفاداريشان وا دارد. از لحاظ اقتصادي نيز سرت و اطراف آن سرشار از منابع نفتي است و اين منطقه ساحلي به داعش اين امکان را مي دهد که از بندرهاي آن نفت را به طور قاچاقي صادر کند.
از سوي ديگر امکانات زراعي سرت به داعش امکان خودکفايي مي دهد. از لحاظ نظامي نيز بايد گفت که حدود 5000 عنصر داعشي متشکل از اتباع ليبي، تونس، سودان، يمن و آفريقا در سرت هستند که در واقع اين 5000 نفر از کساني هستند که يا از دست گروه انصارالشريعه تونس و برخي از گروههاي مسلح ليبي گريختهاند يا از القاعده سودان، سومالي و قبايل الطوارق به سرت آمده اند. اين جنگجويان در سرت زادگاه قذافي به تجارب نظامي، امنيتي و اطلاعاتي دست يافته اند.
آنها همچنين به زرادخانه تسليحاتي که از جنگ عليه قذافي باقي مانده است، دست يافته اند. در نتيجه جغرافياي سرت، منابع انساني و مالي سرت، همه عواملي هستند که به داعش اين امکان را مي دهد که سرت را به جاي رقه سوريه به پايتختي براي خود تبديل کند. به همين دليل هم اخيرا روند مهاجرت تروريستها از مغرب عربي به سمت سوريه کاهش يافته است. گروه تروريستي داعش تحميل نظام عقيده اي خاص خود بر شهروندان سرت همانند ساير شهرهاي تحت کنترل خود آغاز کرده است.
گسترده شدن دامنه جغرافيايي درگيري و دخالت بازيگران منطقهاي جديد
اما تغيير مرکزيت داعش از شرق به غرب منجر به گسترده تر شدن دامنه جغرافيايي درگيري و دخالت بازيگران منطقه اي جديد مي شود.حضور داعش در سرت موجب مي شود که بسياري از نيروهايي که اين گروه را مبارزه کننده واقعي با نيروهاي خليفه حفتر فرمانده ارتش ليبي مي دانند، به آن جذب شوند. همچنين افرادي که از لحاظ امنيتي در تونس، مصر، الجزاير و مغرب تحت تعقيب هستند به اين گروه جذب ميشوند.
از سوي ديگر سرت و به طور کلي ليبي به پايگاهي براي حمله به کشورهاي همسايه و بر هم زدن ثبات کشورهايي مانند مصر، الجزاير و تونس تبديل مي شود.همچنين سرت آنچه را که رقه يا موصل براي داعش فراهم نکرده بود، فراهم مي کند و آن هم نزديکي به اروپا است. اين نزديکي خود به افزايش نگراني غربي ها و دخالت آنها در ليبي منجر ميشود. با گذشت
4 سال از پيروزي انقلاب فوريه در ليبي، نه تنها اين کشور هنوز به ساحل آرامش نرسيده است، که بعد از سرنگوني دولت، امور در اين کشور متشنج شده و ناآرامي و هرج و مرج همه جا را فرا گرفته است. در واقع نه انقلابي در ليبي تحقق يافته و نه نظامي جديد تشکيل شده و نه نظام قبلي باقيمانده است.
گروههاي مختلف شبه نظامي در ليبي که از حمايت کشورهاي منطقهاي و فرامنطقهاي برخوردارند با يکديگر درگير هستند و گروه تروريستي داعش نيز بخشهايي از اين کشور را به اشغال خود در آورده است. تاکنون تلاشهاي مختلف سازمان ملل متحد و کشورهاي همسايه ليبي براي حل بحران اين کشور به دليل دخالتهاي منطقهاي و فرامنطقهاي نتيجهاي در بر نداشته است.
در اين حال، «محمد حاجي محمود» فرمانده پيشمرگان اقليم کردستان عراق در شهر کرکوک در گفتگو با ايرنا از نقش موثر جمهوري اسلامي ايران در مبارزه با تروريستهاي داعشي سخن گفت و اين نقش را همواره و در برهه هايي چون تقويت خط دفاعي پيشمرگان کرد در برابر تهاجم گذشته داعش به شهر اربيل و جلوگيري از سقوط اين شهر انکارناپذير دانست.حاجي محمود از فرماندهان و چهره هاي شناخته شده در ميان پيشمرگان کرد است که پيشينه سال هاي مبارزه با حکومت بعثي عراق و سپس جنگ با تروريست هاي را در کارنامه دارد.
در بخش نخستِ گفتگوي حاجي محمود با ايرنا که چندي پيش روي خروجي خبرگزاري قرار گرفت، وي تصريح کرد که شکلگيري گروه تروريستي داعش را بايد نتيجه حسابگري اشتباه آمريکا، عربستان سعودي و ترکيه دانست. وي همچنين روي متغيرهايي چون برخي سوء مديريت هاي دولت وقت «بغداد»، تداوم اختلاف هاي سني ها با دولت مرکزي و البته کردها و دولت مرکزي، خيانت و گريز برخي از فرماندهان نظامي و مسئولان شهر موصل و نيز پشتيباني کشورهاي منطقه از داعش انگشت نهاد که سبب شد تا اين گروه در چند روز بخش قابل توجهي از عراق را به تصرف خود درآورد.وي همچنين به موضوع حرکت داعش به سمت مناطق کردنشين عراق اشاره و عنوان کرد که در کشاکش تلاش داعش براي تصرف بغداد بنا به دلايلي نيروهاي داعش به جاي ادامه حمله به بغداد به سمت کردستان تغيير مسير دادند.
در بخش دوم، حاجي محمود به نقش جمهوري اسلامي ايران در کمک به نيروهاي پيشمرگ اقليم کردستان عراق براي عقب راندن داعش از مناطق کردنشين پرداخته است.به گفته حاجي محمود، جمهوري اسلامي ايران به رغم بي توجهي گروه هاي کردي به هشدارهاي تهران در زمينه هجوم داعش، به سرعت به کمک پيشمرگان شتافت و مانع از سقوط اربيل شد. از اين زمان پشتيباني ايراني ها گسترده تر شد و در بخش هاي گوناگوني از جبهه هاي درگيري با داعش شاهد حضور مستشاران و مشاوران ارشد نظامي ايراني براي کمک به پيشمرگان هستيم.
وي درباره روابط ترکيه و اقليم کردستان عراق نيز تصريح کرد آنکارا با اقليم کردستان در برخي از حوزه ها و مسايل مانند تجارت، ديپلماسي و ... ارتباط هاي بسياري دارد اما اين ها به معناي يک پيوند و ارتباط راهبردي و به دنبال آن نوعي همکاري و همراهي امنيتي و نظامي نيست.در ادامه مشروح بخش دوم گفت و گوي ايرنا با حاجي محمود آمده است:
- همان طور که مي دانيم تابستان پارسال «مسعود بارزاني» در نامه اي که خطاب به رئيس جمهوري ايران نوشت به طور رسمي از کمک هاي سريع و موثر نظامي ايران به اربيل در برابر حمله داعش تشکر و قدرداني کرد. وي در اين نامه تاکيد کرده است که ايران نخستين کشوري بود که کمک هاي موثرش را به سمت اقليم کردستان روانه کرد. به باور شما کمک هاي نظامي ايران به پيشمرگان چه تاثير و پيامدهايي داشت؟
* در واقع جمهوري اسلامي ايران در همان روزي که نيروهاي داعش وارد موصل شدند نمايندگاني را به اربيل فرستاد و اين نمايندگان در ديداري با حضور گروه هاي گوناگون سياسي کُرد عراقي، گفتند که داعش يک خطر جدي براي کل عراق است.
آنها گفتند که داعش يک خطر براي کردستان و بيشتر از آن براي امنيت کل منطقه است. به همين دليل نياز است از هم اينک کُردها به نوعي آماده دفاع و مبارزه با داعش باشند و همچنين اعلام کردند که ايران آماده هرگونه همکاري نظامي و سياسي و دادن تسليحات به کردها است.
اما واقعيت آن است در آن زمان و در آن شرايط پيشنهادهاي جمهوري اسلامي ايران مورد استقبال واقع نشد يعني برداشت عمومي اين بود که داعش خطري براي کردها به شمار نمي رود و نيازي نيست درگير جنگي با سرنوشتي نامعلوم شد.
- يعني احزاب و گروه هاي کُرد از پيشنهاد جمهوري اسلامي استقبال نکردند؟ کدام يک از احزاب و گروه هاي کرد در اين ديدار حضور داشتند؟
* بله در آن زمان پيشنهاد مورد اقبال واقع نشد چرا که به صورت عمومي اين باور وجود داشت که اين نوعي جنگ شيعه و سني است و داعشي ها نيز خود بارها اعلام و تبليغ کرده بودند که با کردها مشکلي نداريم. در آن نشست نمايندگان ارشد يا رهبران همه احزاب اصلي و داراي کرسي از جمله حزب دموکرات کردستان، اتحاديه ميهني کردستان، سوسيال دموکرات کردستان، اتحاد اسلامي کردستان، جماعت اسلامي کردستان و گوران حضور داشتند. اين ديدار و چند مذاکره پراکنده ديگر در نهايت باعث نشد کردها داعش را جدي بگيرند .
- پس از مدتي که داعش در حال پيشروي به سمت جنوب يعني بغداد بود شاهد بوديم که آنها مسير پيشروي را تغيير دادند و به سوي کردستان حمله ور شدند. به نظر مي رسد که روابط نظامي و کمک هاي موثر ايران هم از اين زمان با استقبال کردها مواجه شد شد. آيا روند اين گونه بود؟
*بله همين گونه شد. پس از آن که داعشي ها به طور ناگهاني و در حمله اي رعد آسا و غافلگيرانه به سمت «مخمور» و «گوير» در داخل مرزهاي کردستان هجوم آوردند، در همان شب حمله جمهوري اسلامي به سرعت پنج فروند هواپيما براي پشتيباني مدافعان وارد اربيل کرد و کمکهاي نظامي ايران به پيشمرگان به سمت مخمور که در فاصله 42 کيلومتري اربيل است روانه شد و بايد تاکيد کنم اين کمک ها تاثيري بسزا و غيرقابل انکار در تقويت خط دفاعي پيشمرگان کُرد داشت.
همچنين علاوه بر تاثير نظامي اين اقدام، اين پشتيباني سريع و کارآمد از نظر روحي - رواني هم تاثير مثبتي روي پيشمرگان داشت.اگر پيشروي داعش در مخمور متوقف نمي شد با توجه به وضعيت دشت بودن منطقه و نيز ادوات و تسليحات بسيار پيشرفته اي که داعشي ها داشتند، در آن صورت امنيت اربيل به عنوان مرکز حکومت اقليم کردستان به شدت با خطر مواجه مي شد. تصور اين که اربيل به دست داعشي ها بيافتد نه تنها در کل کردستان، ايران و ترکيه بلکه به نظرم در کل دنيا باعث ايجاد وحشت مي شد. در نتيجه پشتيباني ايران در اين مقطع بسيار حياتي و جدي بود .
- پس از دفع حمله مخمور، روابط و تعامل نظامي- مستشاري ميان ايران و کردهاي عراق (پيشمرگان) در ديگر جبهه ها چگونه بود؟
* پس از دفع حمله شبانه مخمور، ما به صورت عملي در همه جبهه ها به طول 1040 کيلومتر شاهد حمله هاي جدي و پراکنده داعشي ها به مرزهاي کردستان بوديم. از اين زمان پشتيباني ايرانيها گسترده تر شد و در نقاط گوناگوني از جبهه هاي درگيري با داعش شاهد حضور مستشاران و مشاوران ارشد نظامي ايراني براي کمک به پيشمرگان بوديم و همچنان هستيم. اين همکاري ها در استان ديالي و شهرهايي نظير جلولا بيشتر نمود پيدا کرد. همچنين آن گونه که اطلاع داشتيم يگان هايي از نيروهاي نظامي ايران نزديک خط مرزي 2 کشور مستقر شدند تا در صورت نياز براي پشتيباني از نيروهاي درگير وارد عمل شوند.بايد تاکيد کنم که جمهوري اسلامي ايران بسيار آشکارا و موثر در برابر داعشي ها ايستاد و به ما نيز کمک کرد و اين امر تا به امروز ادامه داشته است. اين واقعيت يکي از دلايل قدرت گيري کردها در برابر داعش به شمار مي رود.
- همان طور که اشاره کرديد امنيت اربيل به شدت در خطر بود. اين در حالي است که در همان زمان اقليم کردستان عراق از ترکيه درخواست کمک نظامي کرد. هر چند ترکيه مدعي داشتن روابط راهبردي با اربيل بود و از سال 2011 به اين سو در عرصههاي گوناگون ديپلماتيک، سياسي و اقتصادي شاهد گسترش قابل توجه ارتباط هاي آنکارا و اربيل بوديم اما ترک ها اسارت ديپلماتهاي خود به دست داعش را تبديل به بهانه اي براي کمک نکردن به کردها کردند. ديدگاه شما در اين زمينه چيست؟
* به راستي بايد گفت ترکيه بنا به دلايلي چند و اسناد و شواهد گسترده اي، خود همکاري جدي با داعش داشته است و اين امر بر کسي پوشيده نيست. اين کشور تبديل به محل ترانزيتي براي کمکهاي مالي، اعزام نفر و تسليحاتي براي داعش شده است. درست است که ترکيه در برخي از حوزهها و مسايل مانند تجارت، ديپلماسي و ... ارتباط هايي با اقليم کردستان دارد اما اين ها به معني يک پيوند و ارتباط راهبردي و در پي آن نوعي همکاري و همراهي امنيتي و نظامي نيست.
همان طور که گفتم ترکيه از متهمان تقويت شدن داعش در منطقه است. البته در برهه اي ديگر شاهد آن بوديم که ترکيه به پيشمرگان کُرد اجازه داد که به کوباني بروند و در دفاع از اين شهر موثر واقع شوند اما هنوز مشخص نيست اين اجازه دادن ترکيه به خاطر فشارها و خواستهاي مقامات واشنگتن بوده است يا زير فشار افکار عمومي داخلي و بينالمللي. به هر حال آن ها در آن مقطع اجازه دادند پيشمرگان کرد يک مسير 280 کيلومتري از خاک اين کشور را طي کنند و از مرز شمالي وارد کوباني شوند.
همين امر به نظرم تا اندازهاي باعث کاهش انتقادهاي داخلي و بين المللي عليه سياست هاي ترکيه در قبال داعش شد و تا اندازهاي دادن اين دالان ترانزيتي به پيشمرگان براي آن ها اعاده حيثيتي بود اما در کل، اين تحولات باعث به فکر فرو رفتن بسياري از کردها شده است که نمي توانيم روي ترکيه به عنوان يک متحد در مواقع اضطرار حساب باز کنيم.
- مناسبات کلي ميان جمهوري اسلامي ايران و حکومت اقليم کردستان عراق را طي يک سال گذشته به طور عمومي چگونه مي بينيد؟ همان گونه که اشاره کرديد در حوزه همکاري هاي امنيتي ايراني ها بسيار فعال و موثر بودند. در کل پرسش من اين است که آيا حمله داعش به سمت اقليم کردستان باعث افزايش تعامل هاي تهران و اربيل شده است؟
* درباره روابط جمهوري اسلامي ايران و اقليم کردستان عراق بايد بگويم که بايد هر از گاهي اين روابط را از چشمانداز بغداد مشاهده کنيم؛ يعني اين روابط متاثر از روابط طرف ها با بغداد بوده است .زماني که کُردها با دولت بغداد همراهي و همکاري دارند مي بينيم به همان ميزان روابط کردها و جمهوري اسلامي ايران نيز خوب و گسترده است. هر زمان نيز تنش ميان کردها و دولت بغداد وجود دارد مشاهده ميکنيم به همان ميزان تنش و سردي در روابط تهران و اربيل مشاهده مي شود. البته جمهوري اسلامي ايران چند بار تلاش کرده است تا تنش ها و مشکلات موجود ميان کردها و دولت مرکزي عراق را کم کند و نوعي راهکار و راه حل براي پايان دادن به اين مشکلات ارايه دهد.
- به نظر شما بهترين نقشي که جمهوري اسلامي ايران در عراق هم در مبارزه با داعش و هم در مسايل و مشکلات موجود ميان اربيل و بغداد مي تواند ايفا کند، چگونه نقشي است؟ به باور من سرعت و ميزان گسترش روابط تهران- بغداد از 2003 تا امروز بسيار بيشتر از سرعت و ميزان گسترش روابط ميان تهران و اربيل است. در اين شرايط شما چه پيشنهاد و توصيه اي براي ايفاي هرچه بهتر نقش ايران در عراق داريد؟
* جمهوري اسلامي ايران بايد موازنه دهنده ميان اربيل و بغداد باشد. بايد فکر نکند که به سرانجام نرسيدن و ناکامي کردها به معني به سرانجام رسيدن و موفقيت بغداد است. اگر کُرد در عراق موفق نشود اين مساله بي شک پيامدهاي بسيار منفي روي بغداد در ابعاد گوناگون امنيتي، سياسي و اقتصادي خواهد داشت و البته اگر دولت مرکزي هم در بغداد موافق نشود همين تاثيرگذاري را در کردستان خواهند داشت و بحرانِ ناشي از موفق نبودن آن ها به کردستان نيز تسري پيدا مي کند .
به عبارت ديگر، بايد بگويم که هر 2 طرف يعني دولت و کُرد در عراق داراي نقاط، منافع و مسايل مشترک گوناگوني هستند. ما تاکنون مشکلات زيادي داشته ايم و بسياري از آن ها هنوز حل نشده است؛ از جمله مساله ماده 140 قانون اساسي، مساله بودجه، مساله فروش نفت، مساله حضور سازندهتر در کشور، مساله اختلاف نظر در خصوص مديريت بهتر کشور که باعث افزايش نارضايتي اهل سنت از کل روند موجود و سپس زمينه سازي ظهور داعش شد. به نظرم جمهوري اسلامي ايران با توجه به روابط خوبي که با همه طرف هاي مقيم در بغداد و کردستان عراق دارد بايد تلاش کند نوعي رضايت نسبي و دوطرفه براي حل مشکلات موجود ايجاد کند. اين بهترين نقشي است که جمهوري اسلامي ايران مي تواند ايفا کند و به طور طبيعي باعث گسترش نفوذ، دوستي و حضورش با رضايت همه در عراق خواهد شد.
کارشناس علوم سیاسی