ایالات متحده آمریکا در جنگ بی پایان
باراک اوباما، رئيس جمهوري آمريکا با اعلام اين مساله که نيروهاي اين کشور پس از 2016 و دوران رياست جمهوري او نيز در افغانستان خواهند ماند وعده انتخاباتي خود در سال 2008 را نقض کرد؛ اين نشان ميدهد که از نظر باراک اوباما حمايت از منافع آمريکا در افغانستان مهمتر از عمل به وعدهاش براي خروج از اين کشور است.به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، پايگاه «مانيتور» در تحليلي درباره دورنماي پيش روي ارتش آمريکا در افغانستان نوشت:
براساس اين برنامه جديد دولت اوباما، 5500 نيروي آمريکايي همچنان در افغانستان باقي خواهند ماند. شکي نيست که رئيس جمهوري آمريکا تمايل داشت تا وعدهاش محقق شود و آن را هم به عنوان ميراثي نيک از خودش به جا بگذارد اما به نظر ميرسد حالا او مجبور شده در عوض به حقايق جديدي در ميدان نبرد رجوع کرده و براساس آنها عمل کند .
در مساله افغانستان شايد نبايد شرايط را همواره با عراق مقايسه کرد،اما مشخص است که از هم پاشيدگي عراق پس از خروج نيروهاي آمريکايي و ضرورت بازگشت نيروهاي واشنگتن به آن حتما بر اين تصميم اخير اوباما تاثير گذاشته است.
همين اواخر سقوط موقت مرکز استان قندوز به دست نيروهاي طالبان نشان داد که نيروهاي دولتي افغانستان تا چه ميزان ضعيف هستند و قدرت نيروي هوايي آمريکا چه نقش مهمي در بازپسگيري اين شهر دارد.
واقعه قندوز همچنين يادآور اين مساله بود که حکومت طالبان به چه معناست. زنان قندوز که براي بهبود شرايط زنان و دختران در اين شهر فعاليتهايي انجام ميدادند در پي اين حملات مجبور به ترک قندوز شدند. تروريستهاي طالبان در اقدامي ناشايست و طرح اتهامي واهي زنان شاغل خارج از خانه را متهم به هرزگي کرده و خود و خانوادههايشان را نيز تهديد کردند. تحولات سالهاي اخير در افغانستان به دختران اجازه داد تا به مدرسه بروند و مدارس جديدي ساخته شود و به زنان اجازه داده شد تا مسئوليتها و نقشهايي را در سازمانهاي دولتي و غير دولتي بپذيرند. تمامي اين اقدامات که با به جان خريدن مخاطرات متعددي ممکن شده است در صورت بازگشت طالبان به قدرت از دست خواهند رفت.
در همين حال اوباما همواره بر مخالفت خود با حضور در جنگهاي خارجي بيپايان تاکيد کرده است و حالا اما کسي که پس از او قدرت را به دست ميگيرد سومين رئيس جمهوري آمريکا خواهد بود که نيروهاي آمريکايي را در افغانستان فرماندهي ميکند.
اما با بر جا گذاشتن نيروهاي مهمي در اين کشور چه 5500 تن چه بيشتر يا کمتر، رئيس جمهوري در حقيقت به جانشين خود در مقابل شرايط آتي شرايط انعطافپذيري ارائه ميدهد: دولت آتي نياز نخواهد داشت دستور ورود نيروهاي آمريکايي را مجددا به افغانستان صادر کند.
اين تصميم همچنين به آمريکا اجازه ميدهد تا به عمليات آموزش نيروهاي افغان همزمان با انجام ماموريتهاي زميني و هوايي عليه تروريستهايي چون داعش ادامه دهد. تصميم حفظ سربازان آمريکايي در ميدان جنگ به جاي بازگرداندن آنها به خانه هرگز براي هيچ يک از روساي جمهوري آمريکا آسان نبوده است. اوباما هم تصميم خودش را گرفت. حالا آمريکاييها بايد به حمايت از اين نيروها و دعا براي آنها باز هم ادامه دهند.
آمريکا و حادثه قندوز
نوع رفتار آمريکايي ها پس از جان باختن دهها غيرنظامي در حادثه حمله به بيمارستان پزشکان بدون مرز در قندوز افغانستان، برآمده از معيارهاي دوگانه و رويکردهاي متناقض نماي واشنگتن و برخي دولت هاي غربي است.
بيمارستان سازمان پزشکان بدون مرز در شهر قندوز افغانستان روز سوم اکتبر (يازدهم مهرماه) هدف حملات جنگنده هاي آمريکايي قرار گرفت؛ رويدادي که در آن 22 غيرنظامي کشته شدند.اين اتفاق به جاي واداشتن مقامهاي آمريکايي به پذيرش مسئوليت، زمينههاي تناقض گويي آنان را فراهم آورد. آمريکايي ها نخست ادعا مي کردند که اطراف بيمارستان قندوز را براي نابود کردن نيروهاي طالبان بمباران کرده اند.دو روز بعد «جان کمپبل» فرمانده نيروهاي آمريکايي و ناتو در افغانستان در جريان يک کنفرانس خبري اعلام کرد حمله هواپيماهاي جنگي آمريکايي به بيمارستان پزشکان بدون مرز در شمال افغانستان به درخواست مقام هاي افغان بوده است.
همچنين، برخي مقام هاي نظامي آمريکا از اقدام مستقيم براي حمله هوايي به بيمارستان پزشکان بدون مرز خبر دادند. در همين پيوند، «برايان تريبوس» سخنگوي نيروهاي آمريکايي در افغانستان درباره اين حمله هوايي گفته بود جنگنده هاي آمريکايي در شهر قندوز عليه افرادي که به تشخيص نيروهاي آمريکايي تهديد محسوب مي شدند حمله هوايي انجام دادند. وي وارد شدن خسارت به بيمارستان پزشکان بدون مرز ولايت قندوز را براثر اصابت موشک هاي هواپيماهاي آمريکايي تاييد کرد.
در ميان اين تناقض گويي ها، «جيسون کان» سخنگوي سازمان پزشکان بدون مرز پس از اين حمله تصريح کرد که نظاميان آمريکايي از موقعيت بيمارستان قندوز اطلاع داشتند تا جايي که سازمان پزشکان بدون مرز اطلاعات لازم را قبل از اين که بيمارستان در ساعت 2 بامداد روز شنبه مورد هدف قرار گيرد به ارتش آمريکا منتقل کرده بود.
در اين زمينه توجه به چند نکته لازم است:
1-رسانه ها در دنياي درهم تنيده امروز نقش بي بديلي در شکل دادن به افکار عمومي بازي مي کنند اما گاهي نمي توانند در برابر فشار همين افکار عمومي به کتمان واقعيت ها بپردازند.
بر همين اساس، دولت هايي همچون آمريکا به علت نفوذ بر رسانه هاي اصلي جهان، هميشه سعي ميکنند به جريانسازي رسانهاي دست بزنند و با بهرهبردن از عمليات رواني حقيقتها را وارونه جلوه دهند تا اصل موضوع مشخص نشود و واقعيت پشت ابرهاي ترديد و ابهام باقي بماند.
در اين ميان، بردن ذهن افکار عمومي به دورترين نقطه از واقعيت، کمرنگ جلوه دادن واقعه و پر رنگ کردن اخبار در راستاي گفتمان مورد نظر در کنار استفاده از تکنيک هاي عمليات رواني، يکي از اصلي ترين راهبردهاي رسانه هاي اصلي زير سلطه آمريکا است.
2- همچنان که بيان شد، بهره گرفتن مقام هاي آمريکايي از رسانه ها در راستاي بسط گفتمان و سياست هاي کلان اين کشور جايگاه ويژه اي دارد. با اين حال فشار افکار عمومي منجر به تناقضگويي و در نهايت پذيرفتن واقعيت حمله به بيمارستان و کشتار غير نظاميان شد.
در همين ارتباط، «کريستوفر استوک» مدير کل سازمان پزشکان بدون مرز خواهان آن شد که هياتي بين المللي در بي طرفي کامل حمله هوايي نيروهاي آمريکايي به بيمارستان قندوز را مورد بررسي قرار دهد. همچنين، دولت افغانستان و سازمان ملل متحد در اعلاميه هاي جداگانه خواستار تحقيق فوري و جدي در رابطه با حمله هوايي نيروهاي آمريکايي به بيمارستان پزشکان بدون مرز در شهر قندوز شدند.در تحليل محتواي جملههاي استوک و مواضع دولت افغانستان و سازمان ملل متحد نکته اي که جلب توجه مي کند استفاده از واژه هايي همچون تحقيق در «بي طرفي کامل» و «فوري» و «جدي» است. همين امر نشانگر آن است که جامعه جهاني نسبت به واکاوي و روشن شدن زواياي پنهان و محاکمه ي متهمان چنين حوادثي اعتماد و باور ندارد.
حال بايد به اين نکته توجه کرد که آيا اين نخستين اتفاق از اين دست بود يا رخدادي تکراري و امري رايج است. با اين که بارها چنين اخباري در رسانه ها مخابره ميشود اما متاسفانه محکوميت جدي را به دنبال نداشته است. با توجه به تجربه هاي پيشين و بر همين اساس، نمي توان محکوميت جدي و بازخواست آمريکايي ها را در اين زمينه انتظار داشت.
3- همه کشورها طبق پيمانهاي بين المللي همچون پيمان ژنو بايد به مجامع بين المللي پاسخگو باشند اما اين پرسش مطرح است که آيا درباره اين اتفاق و وقايع مشابه با آن پاسخگويي صورت پذيرفته است.
بي شک اگر پاسخگويي و محاکمه عاملان کشتار غير نظاميان نزد نهادهاي بين المللي جدي گرفته مي شد ما شاهد رخ دادن چنين رويدادهايي در افغانستان، عراق، يمن و ساير مناطق جهان نبوديم.
واشنگتن به دليل احساس يک نوع مصونيت خودساخته، هيچگاه پاسخگوي اقدام هاي خود نبوده است چرا که ايالت متحده آمريکا خود را قدرتمندترين کشور و کدخداي جهان مي داند بر اين اساس جايگاه و شان چنداني براي ديگر کشورهاي جهان قايل نيست و لزومي براي پاسخگويي به ديگران نمي بيند.
نکته جالب اينجا است که آمريکايي ها همواره سعي دارند کشتار غيرنظاميان را با شعار مبارزه با تروريسم تطهير کنند.در تجربهاي مشابه چند ماه است که عربستان شديدترين حمله ها را در يمن انجام مي دهد که بيشترين قربانيان آن غير نظاميان هستند اما آنچه در عرصه جهاني رخ مي دهد نوعي سکوت و چشمپوشي است. در اين فرايند نيز سعودي ها به دليل حمايت هاي آمريکا خود را پاسخگوي رفتار شرم آور و جنايت هايشان نمي دانند. از اين رو در تحولات يمن نيز مي توان شاهد جاي پاي رفتارهاي دوگانه واشنگتن بود .
4- يکي ديگر از نکته ها، توجه به نگرش هاي دوگانه غرب نسبت به مقوله تروريسم است که خود امري آسيب زا و خطرناک به حساب مي آيد چرا که به رشد و گسترش پديده تروريسم دامن مي زند.
اين روزها که روسيه مواضع گروه هاي تروريستي در سوريه را بمباران مي کند و با اتهام برخي کشورهاي غربي در زمينه هجوم به آنچه مخالفان ميانه روي دولت دمشق خوانده ميشود، رو برو است کمتر سخن از تناقضهاي رفتاري آمريکا و متحدانش در اين زمينه به ميان مي آيد. طي ماههاي اخير آمريکاييها و نيروهاي برخي کشورهاي غربي در ائتلاف ضدتروريسم وارد شدند اما نتايجي متناقض را رقم زدهاند.
به دليل همين سياستهاي يک بام و دو هوا درباره تروريسم، کشوري مانند روسيه با اعتراض غربي ها مواجه مي شود اما در حادثه حمله به بيمارستان قندوز به عنوان نقض آشکار قوانين بينالمللي سکوتي سهمگين در رسانهها و موضعگيريهاي مقامهاي غربي به ويژه آمريکاييها سايه مي افکند و حتي به سمت تناقض گويي پيش مي رود.
شبه نظاميسازي
برخي مقامات غربي و افغان از اقدام مشترک دولت کابل و کشورهاي غربي براي افزايش شبهنظاميان در افغانستان خبر ميدهند.به گزارش تسنيم، برخي مقامات غربي و افغانستان اعلام کردند، دولت افغانستان با همکاري تعدادي از کشورهاي غربي در تلاش براي افزايش شمار شبهنظاميان در افغانستان هستند.
آنها ميگويند،اين اقدام به بهانه افزايش 30 هزار نفري نيروهاي پليس افغانستان انجام خواهد شد.در همين بين، دفتر سياسي اتحاديه اروپا از اين تصميم ابراز نگراني کرده و آن را براي ثبات دراز مدت افغانستان بيفايده ميداند.اين در حالي است که مقامات امنيتي افغانستان تنها راه نجات اين کشور افزايش شمار نيروهاي امنيتي است.
اخيرا ژنرال «بابهجان» فرمانده پليس ولايت بدخشان در شمال افغانستان به دليل قيامهاي مردمي عليه حملات طالبان و تروريستها، از مقامش به بهانه ايجاد بينظمي کنارهگيري کرده است.شبهنظاميسازي از جمله شگردهاي آمريکا در افغانستان در سالهاي گذشته بوده است که پس از مدتي همين افراد با سلاحهاي آمريکايي عليه منافع غربيها در افغانستان وارد عمل شده و طبيعتا اين طرح با شکست مواجه شد.اکنون به نظر ميرسد بار ديگر غربيها به دنبال آزمودن دوباره اين طرح هستند که باعث افزايش نگرانيها در ميان مردم افغانستان شده است.
اين در حالي است که رئيس جمهوري آمريکا اعلام کرد برنامه قبلي کشورش در مورد خروج از افغانستان تغيير کرده است در نتيجه تعداد 5500 نظامي در چهار پايگاه پس از سال 2016 ميلادي باقي خواهند ماند.
اكنون 9800 نيروي آمريکايي در افغانستان حضور دارند و بر اساس برنامه قبلي دولت آمريکا قرار بود اين نيروها تا پايان سال 2016 ميلادي از افغانستان خارج شوند.«اشتون کارتر» وزير دفاع آمريکا با اشاره به وضعيت فعلي افغانستان گفته بود که آمريکا ميبايست در برنامه حضور نظامي در اين کشور پس از سال 2016 ميلادي تغييراتي را به وجود آورد.طالبان افغانستان نيز پس از آن طي انتشار بيانيهاي اعلام کردند که اين تصميم آنها را از ادامه جنگ تا خروج آخرين سرباز خارجي از اين کشور بازنميدارد.بر اساس برنامه جديد آمريکا قرار است اين نيروها در چهار پايگاه نظامي در کابل، بگرام، قندهار و جلالآباد باقي بمانند.
پايگاه بگرام: اين پايگاه بطور مشترک توسط ارتش و نيروي هوايي آمريکا استفاده ميشد. نيروهاي مستقر در اين پايگاه شامل ارتش، نيروي هوايي، دريايي و يگانهاي ويژه هستند.
فرودگاه بينالمللي قندهار: فرودگاه بينالمللي قندهار در 16 کيلومتري اين شهر قرار دارد.اين فرودگاه تا سال 2006 ميلادي توسط آمريکا اداره ميشد و سپس به نيروهاي ناتو واگذار شد.در حال حاضر از اين فرودگاه هم براي پروازهاي داخلي و هم نظامي استفاده ميشود. علاوه بر نيروهاي آمريکايي و ناتو، نيروهاي ايساف نيز به اين منطقه اعزام شدند.
فرودگاهجلالآباد: پايگاه نظامي موسوم به «فنتي» در منطقه بهسود ولايت ننگرهار قرار دارد و در سال 2007 ميلادي بازگشايي شد. اين پايگاه در فرودگاه جلالآباد مستقر است و ارتش و نيروي هوايي آمريکا از آنجا عملياتي عليه طالبان انجام ميدهند.همچنين از ديگر پايگاههاي عملياتي در ولايت ننگرهار ميتوان به «کونولي، خوگياني، لون استار و دروازه ترخم» نام برد.
فرودگاه کابل: اين فرودگاه از اصليترين فرودگاههاي بينالمللي و بزرگترين پايگاه نظامي است که گنجايش بيش از 100 هواپيما را دارد.تعدادي از پايگاههاي نظامي در اطراف اين فرودگاه ساخته شد که توسط نيروهاي آمريکايي و ناتو مورد استفاده قرار ميگيرد.در سال 2008 ميلادي کنترل تمام تجهيزات اين فرودگاه به نيروهاي نظامي آمريکايي واگذار شد.
آينده افغانستان تغيير ميکند؟
نخستوزير و رئيس ستاد ارتش پاکستان به آمريکا سفر خواهند کرد، سفري که به باور کارشناسان هدفش افغانستان پسا 2016 خواهد بود.قرار است نواز شريف نخستوزير و راحيل شريف رئيس ستاد ارتش پاکستان به آمريکا سفر کرده و با مقامات اين کشور از جمله باراک اوباما ديدار و گفتگو کنند.شايد اين سفر آنجا اهميت خود را بيش از پيش نشان داد که باراک اوباما در سخنان اخير خود در مورد باقي ماندن نيروهاي آمريکايي در افغانستان به اين سفر اشاره مستقيم کرد و گفت: در اين سفر بر مقامات پاکستان فشار خواهم آورد تا بحث مذاکرات صلح در افغانستان را به پيش برند.
اوباما همچنين اظهار داشت: رسيدن به راهحل سياسي تنها راه خروج نيروهاي آمريکايي از افغانستان است موضوعي که طالبان اين کشور آن را شرط حاضر شدن بر سر ميز مذاکرات صلح دانستهاند. با اين حال به نظر ميرسد باراک اوباما قصد دارد تا پيش از به پايان رساندن دوران رياستجمهوري خود به نوعي مشکل طولانيترين جنگ تاريخ کشورش در افغانستان را حل کند و از ديدگاه وي اين مشکل راهحل سياسي دارد نه راهحل نظامي.
اوباما و مشاورانش به اين نتيجه رسيدهاند کليد حل معماي افغانستان در دستان پاکستان است و با فشار وارد آوردن بر پاکستان ميتوانند اين کشور را راضي کنند تا طالبان افغان را بر سر ميز مذاکره حاضر کند.اين نکته را اما بايد سياستمداران آمريکايي در نظر داشته باشند که پاکستان اگر منافعش از سوي آمريکا تأمين نشود به هيچ نياز واشنگتن پاسخ نخواهد گفت.
نياز به حکومت دستنشانده پاکستان در کابل، حل معضل خط ديورند، تأمين نيازهاي مالي سالانه اسلامآباد، امضاي پيمان همکاري در بخش تسليحات هستهاي غيرنظامي، حل معضل آب پاکستان و ... از جمله خواستهاي پاکستان از آمريکا است و هرگونه نزديکي واشنگتن - اسلامآباد بايد با توجه به اين مسائل پيش برده شود.از سوي ديگر به نظر ميرسد اوباما به اين نتيجه رسيده است که اکنون هنگام آغاز مذاکرات نهايي با طالبان است، مذاکراتي که به وسيله آن بايد سرنوشت افغانستان تعيين شود اما فعالسازي داعش که از سوي پاکستان شکل ميگيرد دقيقا همان چيزي است که طالبان را آزار خواهد داد.
طالبان با وجود گروه شبهنظامي ديگري در افغانستان مخالفت کرده و ميکنند و اوباما که اکنون منافع خود و کشورش را در گرو تشکيل و فعالسازي اين گروه در افغانستان روانه کردن به آسياي مرکزي ميداند بايد براي آغاز مذاکره با طالبان موضوع داعش را هم به نوعي حل کند.حل موضوع داعش يعني تقابل با تصميم پاکستان و اينجاست که تصميمسازان سياست خارجي آمريکا بايد ببينند که ميتوانند نظاميان پنجابي را نيز در اين راه متقاعد کنند يا خير. موضوع ديگري که اوباما را براي ديدار با مقامات اسلامآباد عجول کرده هراس وي از نزديکي آنها به مسکو آن هم در شرايط کنوني است.
اوباما به خوبي ميداند که مسکو آرام نخواهد نشست و براي تأمين منافع خود در افغانستان دست به کار خواهد شد. نزديکي به پاکستان، مذاکره با گروه طالبان، تجهيز شبهنظاميان شمال افغانستان عليه گروه تروريستي داعش و ... از جمله اقدامات احتمالي کرملين در قبال افغانستان خواهد بود، اقداماتي که حتما اوباما از آنها آگاه است به همين منظور پيشدستي در اين زمينه را در دستور کار خود قرار داده است.
آمريکا به خوبي بر اين موضوع واقف است که پاکستانيها واشنگتن را براي رسيدن به منافع حداکثري خود وارد تقابل با مسکو خواهند کرد بنابراين به نظر ميرسد در سفر آتي مقامات اسلامآباد به آمريکا، کمترين منافع در اختيار پاکستان قرار خواهد گرفت و تأمين ساير نيازهاي اسلامآباد مشروط به صداقت پاکستان در عمل به وعدههايش به واشنگتن خواهد شد.بنابراين سفر نواز و راحيل شريف به پاکستان از اهميت ويژهاي برخوردار خواهد بود و پس از آن است که ميتوان تغيير در اوضاع افغانستان را مشاهده کرد.
البته اين تغيير با توجه به تصميم اوباما مبني بر باقي ماندن نظاميان خارجي در افغانستان سخت پيش خواهد رفت چرا که اين موضوع باعث شده است ملا اختر منصور و حاميان وي براي اثبات خود مبارزه مسلحانه عليه آمريکا و مواضع آن را در افغانستان ادامه دهند و اين يعني سخت شدن راه صلح در آينده نزديک.شايد در روزهاي آينده شاهد افزايش موج فشارها بر طالبان براي حضور در مذاکرات صلح افغانستان باشيم، فشارهايي از جنس تقويت داعش، بيرون راندن رهبران طالبان از خاک پاکستان، عدم درمان مجروحان طالبان در پاکستان و .... که البته اين موضوعي دو طرفه بوده و بايد منتظر واکنش طالبان افغانستان نيز ماند .

يک هفته نامه چاپ لندن با اشاره به حمله هوايي آمريکا به بيمارستان پزشکان بدون مرز در ولايت قندوز در شمال افغانستان نوشت: طولانيترين جنگ آمريکا در افغانستان پايان نيافته و حتي کمرنگ نيز نشده است.به گزارش خبرگزاري تسنيم، هفته نامه خبري «اکونوميست» چاپ لندن با انتشار مطلبي در شماره اخير خود اعلام کرد: جنگ در ولايت قندوز در شمال افغانستان نشان دهنده ادامه حضور آمريکا در افغانستان است.پس از حمله نيروي هوايي آمريکا به بيمارستان پزشکان بدون مرز در ولايت قندوز، «برايان تريبوس» سخنگوي نيروهاي آمريکايي در افغانستان اظهار داشت که هدف حمله آنها جايي ديگر بوده و تنها خسارات جانبي به اين مرکز درماني وارد شده است.اکونوميست تأکيد کرد: حمله هوايي نيروهاي آمريکايي به بيمارستان پزشکان بدون مرز ولايت قندوز حادثهاي اتفاقي نبود که در جريان يک بمباران رخ داده باشد، زيرا اين بيمارستان در طول يک ساعت با فواصل زماني 15 دقيقه هدف موشکهاي هواپيماهاي آمريکايي قرار گرفت. اين هفته نامه در ادامه نوشت: تصرف ولايت قندوز از سوي طالبان و سردرگمي در حمله به بيمارستان پزشکان بدون مرز يک بار ديگر تصميم خروج نيروهاي آمريکا از افغانستان را با سئوال روبرو کرده است. اکونوميست اذعان داشت: حادثه غمانگيز حمله هوايي نيروهاي آمريکايي به بيمارستان مذکور نشان دهنده اين است که طولانيترين جنگ تاريخ آمريکا پايان نيافته و نقش آمريکا نيز در اين باره کمرنگ نشده است. بر همين اساس مقامات عاليرتبه نظامي پنتاگون نيز بر اين باورند که برنامه خروج نيروهاي نظامي اين کشور از افغانستان مفهومي ندارد. اکونوميست تصريح کرد: با وجودي که «باراک اوباما» رئيسجمهوري آمريکا هنوز تصميم قاطعانهاي در خصوص حضور نيروهاي اين کشور در افغانستان نگرفته است، اما در اين مورد نبايد بيش از اين ترديدي نشان دهد.
آيا پنتاگون درباره افغانستان حقايق را ميگويد؟
«نيويورک تايمز» هم مينويسد: مقامات نظامي آمريکا در حالي اطلاعات نادرست به مردم براي حمايت از جنگ در افغانستان ارائه ميدهند که سازمان ملل اطلاعات جديد و متضادي را در اين رابطه ارائه کرده است.سازمان ملل متحد اطلاعات جديدي از پيشرويهاي طالبان در افغانستان منتشر کرده و در مورد وضع نابسامان امنيتي در اين کشور هشدار داده شده است. همچنين سازمان ملل به مقامات نظامي آمريکا پيشنهاد داده است تا در مورد اتفاقات و اوضاع افغانستان صادق باشند.سقوط شهر قندوز نشانه قدرت طالبان بود که کنترل اين شهر را از سيطره نيروي امنيت ملي افغانستان خارج کرد. نيروهاي امنيتي افغانستان تلاش زيادي براي دفاع از مناطق تحت کنترل خود نکردند.اطلاعات جديد سازمان ملل تصويري مبهم از گسترش نفوذ طالبان را ترسيم کرد که از زمان سرنگوني حکومت طالبان در سال 2001 ميلادي تا به حال اتفاق نيفتاده بود.
بر اساس اين اطلاعات که تا اوايل ماه سپتامبر را در بر ميگيرد، مقامات سازمان ملل سطح تهديد طالبان را «بالا» يا «خيلي زياد» ارزيابي ميکنند، در حدي که نيمي از مناطق اداري کشور در خطر سقوط قرار دارند.اين اطلاعات سازمان ملل با ارزيابيهاي ژنرال «جان کمپبل» فرمانده نيروهاي آمريکايي در افغانستان که به «کميته نظامي سنا» ارائه داد، در تضاد است.وي گفت: نيروهاي امنيتي افغانستان شهامت و استقامت خوبي از خود نشان دادند. اين نيروها از مناطق تحت کنترل خود محافظت ميکنند و دولت افغانستان وضعيت کابل، پايتختهاي ولايتي و تقريبا تمامي مراکز مناطق را تحت کنترل خود دارد.شهرهاي اصلي افغانستان مدتهاست تحت حمله طالبان قرار دارد و عناصر اين گروه تروريستي در هفتههاي اخير دسترسي به بزرگراه ولايت «بغلان» را قطع کردند. برخي از مناطق ديگر مانند «موسي قلعه» در ولايت هلمند و «چهارچينو» در ولايت اروزگان، ظاهرا تحت کنترل دولت قرار دارد، اما نيروهاي نظامي افغانستان تنها در ساختمانهاي دولتي حضور دارند و طالبان بطور مداوم به اين مکانها حمله ميکنند.
مقامات دولتي ميگويند که ژنرال کمپبل تنها در مورد چالشهاي رو در روي نيروي امنيتي افغانستان و تقسيم قدرت سياسي در دولت وحدت ملي صادق بوده است. اين مقامات معتقدند که اوباما پس از صدور فرمان خروج بيشتر نيروهايش از افغانستان درک کرده که نيروهاي امنيت ملي افغانستان قادر به برقراري امنيت در تمامي مناطق نيستند. اين مقامات دولتي افزودند: نيروهاي افغانستان به سختي ميجنگند و متحمل تلفات زيادي ميشوند، اگرچه آنها در کنترل و حفظ شهر قندوز شکست خوردند و هنوز هم قادر به انجام حملات هوايي نيستند.اما تضاد ميان ارزيابي پنتاگون و اطلاعات منتشر شده توسط سازمان ملل، موجب شده است که دوباره خاطرات پوشاندن حقايق توسط پنتاگون براي جلب حمايت مردم از جنگ را به ياد بياوريم. مقامات آمريکا در جنگهاي ويتنام و عراق نيز مانند افغانستان اطلاعات اشتباه ارائه ميکردند.مقامات نظامي آمريکايي تاکنون اغلب ارزيابيهاي نادرستي از جنگ در افغانستان ارائه کردهاند و گزارشهايي را که با اهداف آنها در تضاد است ناديده ميگيرند.اوباما به درخواست مقامات افغانستان، در حال بررسي خروج يا تمديد حضور 9800 نيروي نظامي خود در افغانستان است.از آنجا که آمريکا در افغانستان نيروهاي نظامي و پروژههاي اقتصادي دارد، کنگره و مردم اين کشور بايد در مورد موفقيت يا شکست مأموريت آنها آگاهي داشته باشند.
اختلاف طالبان و داعش
روزنامه آمريکايي نيويورک تايمز نوشت ، تاکنون چندين بار اختلافات طالبان افغان و گروه تروريستي داعش در شهرهاي مختلف افغانستان بهويژه ولايت ننگرهار مشاهده شده است.دستکم سه بار در هفته، ملکه از کوه بالا ميرود و از درختهاي کاج و توت ميگذرد تا فضايي را که بتوان در آن تماس تلفني برقرار کرد، بيابد تا با برقراري تماس با خانوادهاي، از سلامتي خود از گزند جنگجويان گروه تروريستي داعش اطمينان دهد.روستاي ملکه در دره «ميمند» در شرق افغانستان از سه ماه گذشته توسط جنگجويان گروه تروريستي داعش تصرف شده و بيشتر خانههاي اين روستا تصرف يا سوزانده شدهاند و حدود 80 خانواده در اين روستا نيز مجبور به مهاجرت به شهر جلالآباد شدهاند.ملکه نيز يکي از 3 زني است که تصميم به باقي ماندن و محافظت از خانهشان در روستا گرفت.وي از دو اتاق باقيمانده در خانهاش محافظت ميکند. «ملا جان» همسر ملکه، توسط شبهنظاميان حدود 2 ماه قبل ربوده شده و ملکه حدود 500 دلار به اين شبهنظاميان باج پرداخته است و آنها 10 بز و يک گاو وي را بردند.
زماني گزارشها مبني بر تغيير بيعت تعدادي از گروه طالبان افغان به گروه تروريستي داعش در سال گذشته منتشر شد، پاسخ دولت کابل و نيروهاي بينالملل قاطع نبود.اگرچه طالبان پيروزيهاي بزرگي در برابر دولت کابل در سال جاري مانند تصرف شهر قندوز به دست آورده اما نتوانستهاند کنترل خودشان در اين مناطق را حفظ کنند. گروه تروريستي داعش نيز در مقابله با فرماندهان طالبان افغان بهويژه در ولايت ننگرهار پيشرفتهايي داشتهاند.اما يک تفاوت بزرگ که بهزودي مشخص ميشود اين است که پولهاي کلان بهصورت ناگهاني به جنگجويان پرداخت شود. براساس برخي گزارشها، به جنگجويان حدود 400 تا 500 دلار پرداخت ميشود.
در چندين درگيري، جنگجويان گروه تروريستي داعش برنامه چنددستگي واحدهاي مختلف گروه طالبان را آغاز کرده و بهعقيده برخي مقامات، اختلاف دو گروه در چندين شهرستان ولايت ننگرهار مشاهده شد. گروه تروريستي داعش بهقدري در شهرستان اچين با خشونت رفتار کرد که برخي از فرماندهان طالبان به دولت تسليم شدند و برخي ديگر خانوادههايشان را بهسمت مناطق تحت کنترل دولت، راندند.قبل از شکست خوردن گروه تروريستي داعش در برابر طالبان افغانستان، جنجگويان اين گروه سعي در گسترش نفوذشان در «حصارک» شهرستان هممرز با کابل دارند.تاکنون نيز حدود 27 گروه کوچک طالبان محلي به جمع گروه تروريستي داعش پيوستهاند اما طالبان افغان بهسرعت از اين مسئله آگاه شدند و حدود 4200 جنگجو را وارد ننگرهار کردند.
همچنين رهبران جريانهاي منطقهاي در تاريخ بارها همپيماني خود را تغيير دادهاند. بهعنوان مثال بسياري از رهبران گروه تروريستي داعش از ديگر گروههاي افراطي وارد اين گروه شدهاند مانند «حافظ سعيد خان» که در گذشته از اعضاي تحريک طالبان پاکستان بوده است.
آيا مقايسه افغانستان و عراق با يکديگر درست است؟
نشريه فارين پاليسي در مقاله جديد خود به بررسي شرايط دو کشور افغانستان و عراق پس از خروج نظاميان آمريکايي پرداخته است.تصرف بخشهاي زيادي از ولايت قندوز توسط طالبان، بار ديگر توجه غرب را به اين منطقه از جهان جلب کرد. با اينحال، اين حوادث به شايعاتي دامن زدهاند مبني بر اينکه افغانستان به سمتي پيش ميرود که وضعي شبيه به جنگ عراق در آن تکرار شود.بدون درکي از تفاوتهاي اساسي دو کشور، گمانهزنيها و برداشتهاي سطحي اينچنيني، نه فقط نادرست هستند، بلکه باعث آسيبرساندن به روحيه سربازان افغان ميشوند.
سه دليل اصلي وجود دارد که توضيح ميدهد چرا بنبستهاي مبتني بر قوميت در عراق، شباهتي به حوادث افغانستان ندارند و چرا آيندهاي مشابه عراق، در افغانستان اتفاق نخواهد افتاد:
نخست: برخلاف عراق، دولت جديد افغانستان پيمان امنيتي با آمريکا را در اولين روزهاي تشکيل اين دولت امضا کرد که به اتفاقآرا توسط مردم افغانستان حمايت شد. درحال حاضر، نيروهاي افغان، آموزش، همکاري و حمايتهاي مشاورهاي ارزشمندي از آمريکا و کشورهاي عضو ناتو دريافت ميکنند. در مقابل، شکست عراق براي رسيدن به يک توافق امنيتي با آمريکا، بهسرعت منجر به بيثباتي در اين کشور و ظهور داعش شد. نکته مهم ديگر اينجاست که دولت وحدت ملي افغانستان، هرقدر هم ضعيف باشد، مشروعيت گستردهاي در ميان مردم افغانستان دارد. دولت عراق مشکلي جدي در اين زمينه داشت. نظرسنجي که توسط D3در سال گذشته در عراق صورت گرفت، نشان داد که 42 درصد مردم عراق باور دارند که تصميمات اتخاذ شده توسط دولت اين کشور نامشروع هستند و بنابراين ميتوانند ناديده گرفته شوند. علاوه براين، برخلاف رهبران افغان که پس از انتخاباتي جنجالبرانگيز در سال گذشته، توانستند يک دولت وحدت ملي ايجاد کرده و آن را حفظ کنند، اتحاد سياسي عمدتا قومي عراق «العراقيه»، يک سال پس از تشکيل منحل شد.
دوم: نيروهاي امنيتي افغان سطح قابل توجهي از حمايت و اعتماد مردم اين کشور را با خود دارند. براساس بررسي بنياد آسيا در سال 2014، ارتش افغانستان تقريبا 87 درصد و پليس اين کشور درحدود 73 درصد، مورد اعتماد مردم هستند. در مقابل، تنها 40 درصد از مردم عراق در نظرسنجي D3، نظر مثبتي به نيروهاي امنيتي عراق داشتند. يکي از مسائل تعيينکننده اين است که 340 هزار نيروي امنيتي افغان که توسط آمريکا آموزش ديدهاند، انعکاسي از ترکيب قومي گوناگون در افغانستان و تعهد آنها به دفاع از دولت افغانستان هستند. در مقايسه، نيروهاي امنيتي عراق توسط شکافهاي فرقهاي ازهم جدا شده و وفاداري آنها تقسيم شده است. براي مثال، برخي نيروهاي سني عراق، مبارزه با داعش که ضدشيعه است را نپذيرفتند و شماري از عناصر شبهنظامي سني به داعش پيوسته و مرتب بر دولتي که زماني با آن عليه القاعده متحد بودند، حمله ميکنند.
سوم: عليرغم نگرانيهاي مردم افغانستان بهدليل خروج نيروهاي آمريکا، آنها بهشکلي شگفتآور در مورد آينده کشور خود خوشبين هستند. براساس نظرسنجي بنياد آسيا، تقريبا 55 درصد مردم افغانستان بر اين باورند که با وجود فقر، فساد و جرم و جنايت گسترده، کشورشان در مسير درستي حرکت ميکند. با اين وجود، احتمالا در نظرسنجي بعدي باتوجه به کاهش سرمايه، تحولات اقتصادي و افزايش بيکاري که باعث موج مهاجرت جوانان افغان از کشورشان شده است، شاهد رقم پايينتري باشيم. در مقايسه، در نظرسنجي D3، 62درصد پاسخدهندگان عراقي نگاهي منفي به مسيري که کشورشان در آن قرار دارد، داشتند.
چالشها هنوز وجود دارند. اين اولين فصل از مبارزات است که نيروهاي نوپاي افغانستان، تا حد زيادي متکي به خود هستند. نيروهاي امنيتي افغانستان، با منابع و تواناييهاي محدود خود، امنيت را در سراسر کشور بهوجود آورده، حملات عمده را خنثي کرده و عملياتهاي سطح بالايي را مستقلانه انجام دادهاند. آمار ارائهشده توسط پنتاگون، نشان ميدهد که در سال جاري، حدود 4700 سرباز افغان در جنگ کشته شده و 7800 تن نيز مجروح شدهاند. اين رقم، افزايشي قابل توجه را نسبت به سال گذشته نشان ميدهد. نبود عناصر کليدي توانمندسازي براي نيروهاي افغان، شامل پشتيباني هوايي نزديک، تجهيزات انتقال زخميها، تدارکات و نظارت هوايي، باعث افزايش شمار تلفات شده است. علاوه براين، تلاشها براي آماده نگهداشتن نيروي هوايي درحال رشد افغانستان با استفاده از بالگردهاي روسيه، بهدليل تحريمهاي غرب بر روسيه، با مشکلاتي همراه است. از طرف ديگر، اگرچه نيروهاي هوايي افغان داراي ناوگان کوچکي از بالگردهاي ديدباني تجهيزشده توسط آمريکا هستند، نه تعداد و نه قدرت شليک آنها، مناسب مبارزات نيستند.
دستآوردهاي تاکتيکي پراکنده طالبان از طريق اشغال مناطقي کوچک، بهمعناي سقوط افغانستان نيست. براساس گزارشها در رابطه با حادثه قندوز، طالبان از مردم محلي بهعنوان سپر انساني استفاده کرده و براي اجبار مردان به پيوستن به صفوف آنها، خانه به خانه گشتهاند. اين امر، استقرار توپخانهها و استفاده از نيروي هوايي را براي نيروهاي افغان دشوارتر كرده بود. با اين حال، مشکلات در قندوز قابل پيشبيني بودند: اين ولايت از چند ماه قبل توسط طالبان –با کمک تروريستهاي فعال در آسياي ميانه- به وضعيت نيمهمحاصره درآمده بود. غفلت دولت افغانستان، هم در رابطه با تقويت قدرت دفاعي قندوز و هم اجراي حملات پيشگيرانه، بهمعناي يک شکست اطلاعاتي براي دولت افغانستان و بخش کوچکي از نيروهاي نظامي آلمان مستقر در منطقه بودند. نميتوان انکار کرد که داستان قندوز، بهعنوان پيروزي تبليغاتي مهمي براي طالبان، و بهخصوص سرکرده جديد آنها که در حال تلاش تحکيم قدرتي که تازه در دستان او قرار گرفته، استفاده خواهد شد. اما حدس و گمانها درباره تبديل افغانستان به عراق بعدي، بدون درنظرگرفتن تفاوت ميان واقعيتهاي زمينهاي موجود در اين دو کشور، مقايسهاي غيرواقعي است. قندوز، يادآوري هشدار دهنده براي واشنگتن است که نشان ميدهد ناديدهگرفتن افغانستان، يک خطاست.
در چنين شرايطي،يک روزنامه پاکستاني با اشاره به تعريف متضاد اسلامآباد از طالبان افغانستان و پاکستان به ويژه پس از حادثه قندوز، نوشت که براساس اين تعريف، طالبان در پاکستان عامل سازمان اطلاعات هند و در افغانستان «جنگجويان آزاد» معرفي ميشود.به گزارش روزنامه «نيشن»، پس از دخالت دولت پاکستان در «جهاد» افغانستان در سال 1980 ميلادي، و پس از تبديل شدن پاکستان به مرکز پروژه «ستيزهجويان بينالمللي» که تمامي افراطيهاي سراسر جهان را به خود جذب کرد، بسياري از مردم اين تصور را داشتند که امکان خروج پاکستان از اين باتلاق (مرکز جهاديهاي افراطي) در آينده نزديک وجود ندارد.مشکل اين مساله در پاکستان تنها استفاده ابزاري از اين شبهنظاميان در سياست خارجي اين کشور در کشورهاي خارجي مانند هند و افغانستان نبود. جداييطلبان اويغور در سين کيانگ چين نيز که در ابتدا در افغانستان در زمان طالبان عليه چين عمليات ميکردند پس از حادثه 11 سپتامبر به پاکستان رفتند تا از اين کشور به عملياتهاي خودشان عليه چين بهترين دوست پاکستان، ادامه دهند.ايران نيز با مشکلات مشابهي از خاک پاکستان روبرو شد زيرا گروه تروريستي جندالشيطان و تعدادي از گروههاي تروريستي گاهي به مناطق مرزي ايران حمله ميکردند. در سال 1990 ميلادي، حملات تروريستي که دستهاي پشت پرده آنها در پاکستان بودند، به ندرت ديده ميشد و اين مساله سمي براي چهره بينالمللي پاکستان بود که به منزوي شدن هرچه بيشتر اين کشور منجر ميشد.
پس از حادثه 11 سپتامبر، پاکستان از طالبان افغانستان که به «اسامه بنلادن» پناه داده بود، حمايت ميکرد و دولت پرويز مشرف نيز عليه عوامل تروريستي اقداماتي انجام داد اما پس از چندي معلوم شد که اين اقدامات اتفاقي بوده و هيچ استراتژي دراز مدتي براي آن طراحي نشده است بنابراين نگاهها به پاکستان معطوف شد.مشرف همچنين در سياستهاي خود درباره افغانستان مسير دوطرفهاي ايجاد کرد تاجايي که به طالبان پس از سقوط در افغانستان اجازه داد شد که در پاکستان تجديد قوا کند و از خاک اين کشور حملاتشان را عليه افغانستان از سر گيرد. عمليات نظامي ارتش پاکستان در مناطق قبايلي نيز بيشتر با هدف حفظ طالبان انجام شد نه نابودي آنها.اين عملياتها در حالي اعلام شد که احزاب سياسي حامي طالبان که به صورت ضمني به اين گروه کمک ميکردند، آمريکا را تحت تأثير قرار دادند. گروه القاعده نيز مجبور شد که به عنوان آموزشدهنده، سرمايهگذار و حامي طالبان به اين گروه بپيوندد. با اين حال، بن لادن در ابيتآباد مستقر شد.ادامه ماجرا نيز به تاريخ برميگردد.
کارشناس علوم سیاسی