به نام روزی دهنده بی منت

بسیار عجیب است که درست در زمانی که دلم پرتر از همیشه است، ذهنم برای نوشتن خالی تر است.

آری دلم پر است.

پر است از شش فریاد و سه داد.

پر است از دوازده دقیقه هق هق گریه و بیست و یک دقیقه گریه خاموش.

پر است از سی و نه دقیقه خیره شدن به ناکجا آباد.

پر است از چهار مشت که باید به دیوار کوفته شود.

دلم پر است از سه کوبیدن در.

دلم پر است از شانزده شکستن خودکار.

پر است از هزار و صد صلوات بر محمد و ال محمد.

پر است از نوزده تلاوت یس.

دلم پر است از شش هزار و صد و هیجده ذکر اماء الحسنی.

اسیر این این قفس شکسته و بی در و پیکرم.

و اثیر خویشتن خویش.

با دل چه کنم؟