آپدیت دکترین امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران و نگاهی به آزادی بیان

بسم الله الرحمن الرحیم

در ۴۸ ساعت گذشته شاهد اقداماتی از جانب دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی ایران بودیم که نشان میدهد حاکمیت سیاسی ایران اقدام به یک پارادایم شیفت در حوزه دکترین امنیت داخلی و امنیت ملی نموده است. خطوط قرمز پررنگتر شده و مرز های امنیتی بازتعریف شده اند.

قطعا اخبار سلسله بازداشت ها و احضار برخی از چهره های اصلاح طلب در ۴۸ ساعت اخیر در کانال های خبری را دیده اید.

آذر منصوری رئیس جبهه اصلاحات، علی شکوری‌راد، حسین کروبی، جواد امام، ابراهیم اصغرزاده و محسن امین‌زاده و شماری دیگر از افراد نزدیک به حلقه خاتمی-خوئینی ها بازداشت و عده ای دیگر از همین جریان به قوه قضائیه احضار شدند.

هرچند جبهه اصلاحات طی بیانیه ای با ادبیات همیشگی خود، اقدام به فرافکنی و بازداشت ها را محکوم کرده، اما در فکر و قلب هر ایرانی وطن دوستی که ضریب هوشی بالای ۸۰ داشته باشد، سالها بود که این سوال مطرح بود که چرا با این عناصر ضد ملی برخورد نمیشود؟ حاکمیت و قوه قضائیه منتظر است تا از کدام خط قرمز عبور کنند که برخورد جدی با ایشان صورت پذیرد؟

و بالاخره بعد از اقدامات تروریستی ۱۸ و ۱۹ دی ماه سال جاری، نهاد های امنیتی بالاخره به این نتیجه رسیدند که مماشات با این افراد از مرز احترام به نگاه مخالف سیاسی و رافت اسلامی عبور کرده و عملا به مصداق عبارت((خوبی که از حد بگذرد، نادان خیال بد کند)) تبدیل شده است. لذا ضمن رسیدگی به پرونده تروریست های متصل به سرویس های دشمن و تادیب فریب خوردگان، تصمیم گرفتند آشی را که قبل از خوردن دهانشان را سوزانده بود، بخورند.

نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران همواره همصدایی این فرقه با دشمنان را به اقضای زمان مصالح با اولویت بالاتر ، نادیده گرفته یا در نهایت سکوت رسیدگی میکرد. اما بعد از تجربه وقایع سنگینی که در دو سال گذشته بر ایران عزیز گذشت، تصمیم سازان اطلاعاتی و امنیتی را مجاب کرد که زمان برخورد رسیده و بعد از تجارب انباشته دو سال اخیر دیگر نباید به لابی های رانت و قدرت اجازه داد تا از مصلحت نظام به نفع اربابان خود بهره برداری کنند و برای ق.ق خط و نشان بکشند که درصورت برخورد با فلانی اعلان جنگ می نمایند و از سرگذشت منتظری درس عبرت نمیگیرند، اجازه داد تا در هر بزنگاهی از تاریخ جمهوری اسلامی از پشت خنجر بزنند و بعد از شکست پروژه های اربابانشان به خانه ها(بخوانید کاخ) و دفتر های مجلل خود در بهترین نقاط پایتخت، که از صدقه سر همین نظام دارند، بخزند و ضمن بهره مندی از بهترین بخش های سفره نظام منتظر فتنه های بعدی باشند.

البته این موضوع ربطی هم به مبحث آزادی بیان در جمهوری اسلامی ایران دارد که قصد داشتم سه روز پیش مطلبی را در این مورد منتشر کنم که به تاخیر افتاد و بخاطر ارتباطی که با این موضوع دارد تصمیم گرفتم به عنوان بخش دوم این مطلب به آن اشاره کنم.

تقریبا از لحظه ای صدای شهید محلاتی از رادیو پخش شد که میگفت (این صدای انقلاب اسلامی ایران است...این صدای انقلاب اسلامی ایران است) دشمنان از هر طیف و جریان و جناح و ملیتی شروع به مبارزه رسانه ای در کنار جنگ های داخلی تجزیه طلب در چهار گوشه کشور نمودند و با اخبار فیک و شایعه های خفقان و سرکوب به میدان آمدند و امروزه هم رسانه های معاند مثل بی بی سی و اینترنشنال همال مطالب را بدون کمترین تغییری به خورد مخطبان خود میدهند.

خفقان و نبود آزادی بیان و دستگیری های سیاسی صرفا به خاطر مخالفت با نظام ترجیع بند تمامی داستان های تخیلی این رسانه هاست. اما در حقیقت نظام جمهوری اسلامی ایران بنا نداشت و ندارد تا کسی را صرفا به خاطر اینکه اعلام کرده مخالف سیاست ها یا کلیت نظام است را حبس کند. تمام افرادی که در رسانه های معاند به عنوان زندانی سیاسی معرفی میشوند در حقیقت مجرمان امنیتی هستند که ضمن اقدامات عملی علیه امنیت ملی و تمامیت ارضی کشور، در تریبون هایی که داشتند علیه نظام هم حرف زده اند اما دلیل زندانی شدن آنها نه حرف زدن بلکه عمل کردن علیه امنیت مردم بوده است. هرچند در مواردی هم علی رغم اقدامات ضد امنیتی برخی چهره ها، بنا به مصلحت، حتی با ایشان برخورد قضایی هم نشده.

بارز ترین مصداق این امر، سران فتنه ۸۸ و صادق زیباکلام هستند.

موسوی و کروبی که در سال ۸۸ با تبدیل حماسه ملی به یک چالش برای نظام و پی ریزی زیربنای تمام تحریم های امروز، آزاد بودند و به دلیل سابقه ای که داشتند با ایشان برخورد نمیشد تا زمستان سال ۸۹ که با خیزش فتنه تروریستی داعش، با بیانات خامی که نه از سر عقلانیت و تجربه بلکه از سر کینه و شهوت سرکوب شده قدرت، امنیت ملی را با چالشی جدید مواجه کردند، با تصمیم شورای عالی امنیت ملی حصر شدند تا از محاکمه در دادگاه که قطعا احکام بسیار سنگینی برایشان در پی داشت در امان بمانند.

و از طرف دیگر صادق زیبا کلام که عملا از بیت المال این کشور روزگار می گذراند و فکر و ذکری ندارد جز ضربه زدن به آبرو و اعتبار کشور و نظام و مشیی ندارد جز مخالفت با تمام اصول و سیاست های نظام، هرگز مورد پیگرد قرار نگرفته بود و برای شغلش در هیئت علی دانشگاه تهران مشکلی پیش نیامده بود تا اینکه چندی پیش به دلیل شکایت شاکی خصوصی به دادگاه رفت و به شش ماه حبس محکوم شد که احتمالا بیش از ۴۵ روز هم در زندان نماند.

القصه در مورد داستان اصلاحات و نظریاتشان درباره سرکوب و خفقان در جمهوری اسلامی، به عنوان حسن ختام به بیان این جمله اکتفا میکنم که اگر در جایی میتوانی با صدای بلند فریاد بزنی که آزادی بیان نداری، یا کودنی، یا خائن.

والسلام علی من اتبع الهدی

تحلیل اشتباهات راهبردی سه سرویس بزرگ اطلاعاتی در مورد ایران

بسم الله الرحمن الرحیم

این مطلب علی رغم داشتن موضوع واحد در دوبخش نوشته شده: با ادبیات طنز و در پایان یک جمع بندی ساده. لطفا تا پایان مطلب همراه باشید.

  • جا داره این مطلب رو با نقل قولی از دکتر هوشنگ امیر احمدی آغاز کنم که گفت:(من ۵۱ ساله در آمریکا هستم و تعجب میکنم از این گاو و گوسفندانی که میخوان رضا پهلوی رو به ایران برگردونن چطور نمیفهمن که آمریکا دلش به حال اینا نمیسوزه؟!)

ضمن دعوت از دکتر امیراحمدی به رعایت حقوقت حیوانات و تقبیح ایشون به خاطر تشبیه حیوانات اهلی و بی آزاری مثل گاو و گوسفند به این آمیب های فاقد مغز، ادامه میدیم.

من بارها و بارها چه در حساب های ایکس و شبکه های اجتماعی داخلی و چه در وبلاگ ها، تعجب خودم رو از محاسبات اشتباه دشمن ابراز کردم.

واقعا برام قابل درک نیست که چطور سرویس های جاسوسی و اطلاعاتی مثل موساد و سیا و جی سی اچ کیو تا این حد میتونن اشتباه کنن، اونهم با داشتن این هجم عظیم از برتری های فنی و تکولوژیک و متا دیتا هایی با حجم های غیر قابل تصور و تحلیل گر های زبده ای که سالها در عرصه جاسوسی تجربه داشتن و امروز به عنوان تحلیلگر و تصمیم ساز برای دولت تا این حد ضعیف عمل میکنن.

البته اهالی فن در جریان هستن که سیا تقریبا از سال ۲۰۰۷ به آرامی شروع به خارج شدن از چرخه تصمیم سازی کاخ سفید کرد و امروز سالهاست که سیا تبدیل شده به نویسنده گزارش هایی که کسی اونها رو در کاخ سفید نمیخونه و صرفا ازشون به عنوان مزدور برای انجام کارهای کثیف استفاده میشه و چند استعفا در رده های کلیدی این سازمان که تا حد زیادی هم در سکوت رسانه ای انجام شد، شاهد این ماجراست.

جی سی اچ کیو در انگلستان هم به صورت ادواری وارد این سیکل میشه و با تغییر دولت دوباره به صحنه میاد. ولی موساد که به علت ماهیت یکپارچه خودش در مثلث دولت-ارتش-اطلاعات نقش ثانتی داره و به علت همین ماهیت به ندرت با دولت به مشکل میخوره، جای تعجب داره که چطور نمیتونه برداشت صحیحی از وضعیت داشته باشه؟ لینک های اطلاعاتی با دیگر سرویس ها و خدمات نامحدود فنی هم این تعجب رو دوچندان میکنه.

موساد و تحلیلگرانش میتونن درمورد توان نظامی ایران اشتباه کنن. میتونن در پیشبینی واکنش ملت ایران به وقایع مختلف اشتباه کنن. میتونن در خوندن فکر مسئولان جمهوری اسلامی ایران راه به خطا ببرن ولی اینکه ندونن و یا براشون قابل پیشبینی نیاشه که ملت ایران با هر ذوق و سلیفه و فکر و گرایشی از دو اسم پهلوی و مجاهدین خلق نفرت دارن، یک ضعف اساسی هست.

من این پپدیده رو اینطور تحلیل میکنم که سرویس های آمریکا و رژیم برای تحمیل ایده ای به اسم بازگشت پهلوی به ایران به ذهن مردم ایرران با مهندسی شبکه های اجتماعی و ربات ها و اکانت های فیک، متا دیتای خودشون در موضوع پهلوی با ایران رو هم با اطلاعات فیک خودشون اشباع میکنن و هنگام تحلیل متا دیتا نمیتونن داده های فیک خودشون رو از داده های حقیقی تفکیک کنن و با استناد به همین داده های فیک به این نتیجه میرسن که با حمایت از پهلوی میشه در ایران توده های عظیم جمعیتی رو وارد میدان مخالفت با جمهوری اسلامی کرد.

در طرف دیگه هم با اپوزیسیون ورشکسته ای طرف هستیم که برای قطع نشدن مستمری دریافتی شون از وزارت خارجه آمریکا یا بنیاد دفاع از دموکراسی و ... رزومه سازی میکنن و هواداران خودشون در داخل کشور رو با ضرب کردن در اعداد چهار رقمی به اربابانشون اعلام میکنن و وقتی هم میبینن که دستی پشت پرده داره هشتگ پهلوی رو باد میکنه، سعی میکنن از آب گلالود ماهی بگیرن و هزینه های ربات و هوش مصنوعی خودشون رو کم کنن، لذا اونا هم پشت هشتگ باد شده جمع میشن و در نتیجه امر بر ارباب عروسک گردان مشتبه میشه.

هیچ توجیه دیگه ای رو نمیبینم که یک انسان با ضریب هوشی بالای ۸۰ و منطقی که بتونه درک کنه ۲ به علاوه ۲ میشه ۴ ، بیاد و روی این بچه ننه ۶۵ ساله لوسی که در تمام عمرش کار نکرده و از ذخیره دزدی مادر و لقب شاه سابق پدرش میخوره و با سان دیدن از بالش ها خودش رو برای پادشاهی آماده میکنه و از چت جی پی تی میخواد براش تصویر هایی از لحظه ورود با شکوهش به عنوان پادشاه به ایران بسازه، سرمایه گذاری کنه!!! و کل برنامه ای هم که برای رسیدن به این پادشاهی داره اینه که اونقدر مقابل دولت ها و مقامات مختلف آمریکا کرنش عرض ارادت بکنه و تضمین بده که درصورت رسیدن به پادشاهی ایران نوکر مطیعی برای اونها خواهد بود، تا شاید دل یکی از این رئیس جمهور ها به حالش بسوزه و با حمله نظامی به ایران سران نظام و مردم رو قتل عام کنه تا در نهایت ایشون بدون مقاومت وارد کشور ویرانه بشه و بعد از تجزیه کشور و بخشیدن بخش هایی از اون به کسانی او رو در قتل عام ایرانی ها یاری کردن در قسمتی که برای خودش باقی میمونه همین زندگی لاکچری که الان در آمریکا داره رو ادامه بده، منتها با این تفاوت که دیگه میتونه خودش رو شاه خطاب کنه و ساواکی داره که بتونه بهشون دستور بده!

پی نوشت: احتمالا اولین دستورش به ساواک این خواهد بود که رفت و آمد ها و مکالمات شهبانو رو تحت نظر بگیرن تا مبادا مثل دورانی که در آمریکا بود و ساواک نداشت ارتباطات زنش با دوست پسر هاش فاش بشه. بالاخره برای پادشاه تهران و حومه (باقی مانده ایران بعد از تجزیه) افت داره!!!

پی نوشت دوم: علی رغم تمام حماقت و بلاحت رضا پهلوی، بعید میدونم که خودش هم از این حقیقت غافل باشه که امکان نداره روزی وارد ایران بشه و حتی پستی در حد بخشدار یا نهایتا فرماندار یالقوز آباد سفلی رو بهش بدن. پس چرا اینقدر خودخواهانه بیانیه هایی سراسر بلاحت منتشر کرد و باعث شد عده ای از مردم ایران حیات خودشون رو از دست بدن و آسیب بخورن؟

دلیلش خیلی سادست. چون این بچه ۶۵ ساله فقط از نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران کینه نداره، بلکه از مردم هم کینه ای عمیق داره که دست استعمار رو که پهلوی ها رو به عنوان دستکش دست کرده بود از ایران کوتاه بشه و اون با دیدن به ریخته شدن خون هر ایرانی چه از جاهلان و فریب خوردگان و چه از نیرو های امنیتی نظام لذت میبره و نفرتش رو از ایران و ایرانی تغذیه میکنه. بنا بر این هیچ تعجبی نداره که برای حمله به ایران جلوی روئسای جمهور آمریکا له له کنه و بعد هم به سرزمین های اشغالی بره و برای بی بی دم تکون بده تا شاید علیه ایران عملی انجام بده!!!

  • از فاز طنز ماجرا که بگذریم یکی از اصلی ترین دلایلی که رژیم غاصب صهیونیستی دست روی مهره ی سوخته ای مثل رضا پهلوی گذاشته این نیست که از شرایط و موقعیت اجتماعی و ضعف های شخصیتی اون آگاه نیست، بلکه نفرت ملت ایران از این آدم تهی اتفاقا یکی از دلایل این انتخاب است که نهایتا رژیم را به هدف اصلی میرساند. بدین ترتیب که بر فرض محال موفق شدند و این عروسک خیمه شب بازی را در ایران حاکم کردند، در چهار گوشه کشور به دلیل نفرت ملت از این شخص جنبش های جدایی طلب براه خواهد شد که قطعا مورد حمایت رژیم خواهد بود. منطقه آذربایجان، منطقه کردستان، اعراب در منطقه جنوب غربی، بلوچ ها در جنوب شرقی و چند منطقه دیگر در گلستان و خراسان شمالی.

و عده ای دیگر که اولا علی رغم دشمنی با نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، با سلطنت و ربع پهلوی مخالف هستند و زیر روحیه به شدت مستبد و دیکتاتور مآبانه وی که سالهاست با عقده و کینه آمیخته و تیز تر شده، برای جدایی طلبی غیر قومی در مناطق مرکزی ایران اقدام خواهند کرد که منجر به جنگ داخلی و کم شدن از تعداد دشمنان رژیم خواهد شد. از طرف دیگر سوالی پیش خواهد آمد که چرا خود این شخص دارد در پازل رژیم ایفای نقش میکند؟ دلیل آن را میتوان حماقت و شهوت قدرت و عقده های سرکوب شده وی دانست. ولی موضوع مهمتر این است که این شازده فراری بیش از آنکه با نظام و سران نظام دشمن باشد با مردم ایران که پدرش را به زباله دان تاریخ فرستادند دشمنی دارد و کینه اش از این ملت غیر قابل چز با خون ارضا نمیشود.

والسلام

دو روی سکه شبکه های اجتماعی در آینه تجربه های زیستی انباشته و امنیت ملی

بسم الله الرحمن الرحیم

با انتشار خبر محدودیت سنی ۱۵ و ۱۶ سال برای استفاده از شبکه های اجتماعی به دلایل روانشناختی و آسیب های رشدی و روانی، پیوندی در ذهنم شکل گرفت با مستند the social dilemma که مخترعان و مهندسان اصلی بنیان گذار عصر جدید شبکه های اجتماعی مثل گوگل و فیس بوک و توییتر و موزیلا، به دلیل نگرانی هایی که از تاثیر منفی این ابر محصول داشتند از شغل های پر درامد خود استعفا داده بودند.

در بخشی از این مستند خانمی که سابقه همکاری با اپل و گوگل و اینستاگرام رو در رزومه خود داشت خیلی ساده گفت که هیچ انسان کاملا خوب یا کاملا بدی وجود نداره. و به نظرم کل این مستند سعی داشت به این مفهوم اشاره داشته باشد که نه انسانها و نه ابزار خوب یا بد نیستند. این تجربه های زیستی انباشته ماست که به نسبت ما را و یا ابزار در دست ما را خوب یا بد میکند.

social networks

من برای درک مسائل پیچیده سعی میکنم آنها را برای خود به بخش های کوچکتر تقسیم و ساده کنم و با مثال به مفهوم پنهان در پشت هر مسئله برسم. در اینجا هم چنین قصدی دارم برای همین یک داستان کوتاه را همراه با مثالی باستانی بکار خواهم برد.

خیل از ما این مثال را شنیده ایم که چاقو مقصر نیست. چاقو در دست مادر ابزاریست که شام گرم خانواده را آماده کند و در دست یک جانی، عامل قتل و محروم کردن یک خانواده از پدر است. این مثال دیرینه به خوبی نسبیت ابزار را برای ما روشن میکند ولی پیشفرض اشتباهی دارد که در آن انسانها رادیکال و به دور از نسبیت هستند. مادر همیشه مهربان است و پدر دلسوز. و احتماللا جانی هم از بدو تولد جانی بوده و در اولین فرصت اقدام به قتل نموده است.

این رویکرد بسیار دور از حقیقت است. هر کسی که تا حدی به مستندات true crime علاقه داشته باشد، میتواند چندین نام از مادرانی که فرزندان و یا شوهر خود را کشته اند، پدرانی که همسر و فرزند و حتی کل خانواده را قتل عام کرده اند، پدرانی که دختران تنی خود را سالها مورد تجاوز و تعرض جنسی مداوم قرار داده اند و در مقابل افرادی که برای حفظ بقای خود یا خانواده شان در قبال مجرمانی، لاجرم دست به قتل نفس زده اند.

این تناقض چیز عجیبی نیست. و همان کلید واژه اصلی که در ابتدا یادآور شدم کلید حل این معماست. تجربه های زیستی انباشته.

حال تصور کنیم دو برادر را با یک سال فاصله که در خانواده ای متوسط با مادری دلسوز که بیش از حد از فرزندانش حمایت و محافظت میکند و پدری زحمتکش که در خانه خسته از کار روزانه است و ذهن خسته اش توان مقابله صحیح و خلاق با مشکلات فرزندانش را ندارد و سعی دارد این ضعف را دیواری از دیسیپلین بپوشاند. تا حدود ۱۲ سالگی تجربه زیستی این دو برادر تقریبا شبیه هم است و آسیب پذیری حاصل از تسلط یک مادر over protective و تمایل درونی برای دور زدن قوانین ساختگی پدر خسته که رسیدنش به خانه با فرارسیدن ساعت حکومت نظامی تفاوتی ندارد، در وجودشان نقش بسته و تفاوت های جزئی در اثر مراودات و عضویت در حلقه های دوستی جداگانه در مدرسه شکل گرفته اما هنوز آنقدر موثر و قابل تشخیص نیست. در ۱۶ سالگی استقلال نسبی باعث مراودات بیشتر این دو برادر که خون و ژن و تربیت یکسانی داشته اند با حلقه های دوستی جدیدتر و بزرگتر و از نظر کمی بیشتر، آنها را وارد فاز جدیدی از زندگی میکند که والدین معمولا در این بازه زمانی از سرکشی و طغیان فرزندانشان نالانند.

برادر بزرگتر در مدرسه دوستانی داشته که ضمن اهمیت دادن به درس شیطنت هم میکردند و نمرات خوب و سمپاتی حاصل از شیطنت هایشان آنها بین اولیای مدرسه هم محبوب کرده بود. برادر کوچکتر که یک کلاس پایینتر از برادرش است در کلاس با شاگردان اصطلاحا لژ نشین پیوند خورده بود و برای درس و نمره اهمیت قائل نبود و فکر و ذکری جز به هم ریختن کلاس و دعوا با دیگران و آزار معلم ها نداشت و مکررا مورد تنبیه ناظم و مدیر قرار میگرفت.

بعد از ۱۵ سالگی، برادر بزرگتر با دوستان خود فعالیت های مختلفی را در طیفی از مکانهای اجتماعی مثل کافه و گیم نت و کتابخانه و پارک و غیره انجام میداد اما برادر کوچکتر بعد از رسیدن به ۱۵ سالگی جز تجمع سر کوچه با اوباش بزرگتر از خودش و سیگار کشیدن های پنهانی و فرار از مدرسه و قرار های آخر شب پای قلیان با دوستانش کار دیگری نداشت. اما از دیدگاه والدین هر دو فرزند صبح به مدرسه میروند، ظهر باز میگردند و عصر برای گردش بیرون میروند بعد از غروب خورشید برمیگردند. هرچند پسر کوچکتر دو سه ساعت دیرتر از برادر بزرگتر و پدر به خانه برمیگردد و این موضوع به همراه نمرات پایین او تنها چالشی است که خانواده خود را در مواجهه با آن میبیند.

حال اگر هریک از این برادر ها را به صورت جداگانه در سناریویی واحد در محیطی شبیه سازی شده قرار دهیم، علی رغم خون و ژن و تربیت یکسان، آیا واکنش هایشان یکسان خواهد بود؟

مثلا اگر سناریو این باشد که یک اپلیکیشن مرموز در اینترنت پیدا کنند که به طور شگفت انگیزی توانایی کنترل سیستم های مختلفی را به آنها بدهد و به راحتی به اکانت های اجتماعی و حساب های بانکی و سیستم های اتوماسیون دولتی دسترسی داشته باشد، آیا رفتار این دو برادر و استفاده ای که از این برنامه شگفت انگیز میکنند ویا خواهند کرد یکسان خواهد بود؟

آیا این برنامه همان چاقویی خواهد بود که مادر و جانی کارهای مختلفی با آن انجام میدهند؟ ولی این دو برادر در محیطی یکسان تربیت شده اند. چرا کاربرد این دو برادر با این ابزار قدرتمند در ذهن هرکسی که این مطلب را خواهد خواند تا این حد با هم متفاوت است؟ آری تجربه های زیستی انباشته همان سیستم عاملی است که میان غرایز انسانی و بالانس هورمونی و تربیت و خلق و خوی انسانی قرار گرفته و باعث میشود هر ورودی ثابتی خروجی هایی بی نهایت متفاوت و غیر قابل پیشبینی داشته باشد.

یعنی ضمن اینکه محدود کردن ابزار هایی که به صورت آماری در رده بنده مضر و خطرناک قرار میگیرند با وضع قوانین مبدا محور و مقصد محور، میتواند عمل درستی باشد ولی صرفا کنترلی ناچیز است و حتی به حل مسئله هم نزدیک نیست. چون عملا این مسئله هیچ جوابی ندارد تا راه حلی هم داشته باشد.

از طرف دیگر تمام سازمان های اطلاعاتی و امنیتی و حتی حفاظتی که تمرکز ویژه ای روی جمع آوری اطلاعات از شبکه های اجتماعی و ممانعت از سرویس های دشمن در زمینه جمع آوری اطلاعات از همین طریق و یافتن اطلاعات حساس برای بانک اهداف و تکمیل داده های فنی از طریق مهندسی اجتماعی و رهگیری ارتباطات و لینک های فردی در شبکه های اجتماعی دارند، باید روی دیگر سکه را هم ببینند. یعنی تاثیر روانی دشمن روی نوجوان هایی که هنوز قدرت و داده های لازم برای تحلیل حقایق و مصنویت در برابر فیک نیوز ها ندارند را نیز در نظر بگیرند و تجربیات ارزنده ای را که در طول ۴۱ سال فعالیت حرفه ای اطلاعاتی و امنیتی و ضد اطلاعاتی با دست خالی در برابر ابر قدرت ها و تولید کنندگان این تکنولوژی ها کسب کرده اند اینبار برای این منظور گرد آورده و طرح جامعی با گام های اجرایی و عملی تدوین کنند تا دیگر شاهد این نباشیم که سرویس های دشمن با بهره گیری از فضای مجازی و پتانسل اینستاگرام(ایکس،‌ توییتر سابق، محل مناسبی برای اینکار نیست) جوانان نا آگاه و آسیب دیده از خانواده و اجتماع را به نفع خود مصادره کرده در مقابل ما قرار دهد. طرحی که با تونل زمان شروع شد و با تبلیغات پاپ آپ فیلت.ر شکن سایفون ادامه یافت و در نهایت هفت ماه قبل از جنگ ۱۲ روزه به صفحه *** در ایکس و اپلیکیشن **** *** منتهی شد. و اینها قطعا آخرین طرح ها نخواهند بود.

والسلام

فرق اغتشاش و انقلاب، فرق رهبر و رویای تب آلود پادشاهی!

بسم الله الرحمن الرحیم

خوب میدانم که مقایسه بین انقلاب شکوهمند جمهوری اسلامی ایران و تلاش های تحقیرآمیز اپوزیسیون های ورشکسته خارجی، امری دور از عقل و منطق است، اما وقتی این اوباش نام جنبش و انقلاب را برای حرکت های شورشی و تروریستی با سلاح دیگران استفاده میکنند باید زد توی دهانشان.

اولین فرق انقلاب اسلامی ایران با جنبش کرمهای آسکاریس روده براندازان، حمایت مردمی است. مردمی با گوشت و پوست که در عین کشیدن سختی و فشار تورم، باز هم در حمایت از اصل نظام تردیدی به خود را نمیدهند. در برابر افرادی که باید تمام سران برانداز را زیر سقف سرویس امنیتی دشمن جمع کنند و پول تو جیبی بدهند تا در یک بیانیه مشترک مردم را به خیابان ها بیاورند، و در نتیجه حتی در کشور های خارجی و شهر هایی که معمولا سلطنت طلبان تراکم بیشتری دارند، نتوانند ۱۰۰۰ نفر را در یک میدان جمع کنند. داخل کشور که بماند. وقتی هم که عروسک گردان ها در سرویس های اطلاعاتی به این نتیجه میرسند که به یک رهبر شاخص احتیاج دارند و نه چند رهبر دربداغون، و تصمیم میگیرند که سابقه وکالت دیجیتال ربع پهلوی را نادیده بگیرند(که تعداد امضا کنندگانش در کل جهان یک سوم آرای نفر سوم برنامه عصر جدید هم نمیشد) باید سالمندان تیرانا و افسران ۸۸۰۰ را به خط کنند تا با لایک و ویو و شیر های مکرر با اکانت های فیک موازی(به گزارش فیگارو) آبرویی ولو در شبکه اجتماعی ایکس و اینستاگرام به این شاهزاده ناز پرورده و مالیخولیایی که از لشکر بالشت ها سان میبیند و رویای پادشاهی در ایران و تاج و تخت در تهران را به کمک هوش مصنوعی میسازد، بدهند، اما فراموش میکنند که ایران به دلایل امنیتی دسترسی به اینترنت بین المللی ندارد و نمیتواننند این لایک و ویو ها را به ملت ایران نسبت دهند.

از طرف دیگر رهبر عظیم الشان ایران نیاز به ربات های مجازی ندارد و هر ساله دست کم ۲ بار رفراندومی در ایرانزمین اجرا میشود که نه ربات های مجازی اعانه شده از طرف بیگانگان که انسان هایی حقیقی در عین تمام مشکلاتشان در خیابان ها فریاد میزنند که طرفدار نظام هستند و فدایی آب و خاک در عین انتقادی که به مدیریت های دولت های مختلف دارند.

صحبت که از رهبری شد، باید اشاره کنیم که فرق از زمین است تا آسمان میان دو پادشاهی که خود اعتراف کرده اند که مثل مهره شطرنج توسط بیگانگان انتخاب شده اند و این دو پادشاه در مجموع سه بار فرار کرده اند با آن رهبر و مقتدایی که در عین سادگی و تواضع و تقوا طومار ۲۵۰۰ سال پادشاهی را برچید و با هواپیما وارد حریم هوایی کشوری شد که هنوز نخست وزیر شاه فراری در آن قدرت داشت و جلسه امنیت بگذار میکرد با ربع پهلوی که در سال ۲۰۰۵ وقتی سازمان سیا طرحی را که عربستان سعودی اسپانسر مالی آن را بر عهده داشت و قرار بود نیروی دریایی آمریکا او را کیش برساند و در سلسله ای از عملیات های نظامی و سیاسی و آشوب، او را به قدرت برسانند، اولین سوالی که او از افسر اطلاعاتی که طرح را ارائه کرده بود پرسید این بود که :برنامه خروج (شما بخوانید نقشه فرار) چیست؟!

فرق است میان انقلابی که مردم میلیونی به خیابان می آمدند و به فتوی و دستور امامشان حتی از شکستن عمدی شیشه اماکن دولتی هم اجتناب میکردند(قبل از آغاز درگیری دوشان تپه در شب ۲۱ و بامداد ۲۲ بهمن ۵۷) با اوباشی که در خیابان علاوه بر اموال عمومی به اموال خصوصی افراد نیز صدمه میزنند و داعش وار زنده سوزی میکنند و سر میبرند و با سلاح اعانه اسرائیلی به ماموران امنیتی و انتظامی و بسیجیان و حتی سایر اغتشاشگران شلیک میکنند. و بعد از دستگیری هم بغض میکنند و با پشیمانی ادعا میکنند که تحت تاثیر رسانه های تروریستی و معاند ماهواره ای اغفال و جوگیر شده اند و انتظار بخشییده شدن دارند.

فرق است میان رهبری که نیروهایش برای جنازه زن ایرانی شهید میدهند و کسی که زنش را به همراه فاسقش به تعطیلات میفرستد و در بعضی از شبکه های معاند غیر سلطنت طلب، کارشناس و مجری با هم سر تعداد دوست پسر های شهبانوی آینده بحث میکنند!

فرق است میان کسی که وقتی در خطبه نماز جمعه تهدید میکند، آرایش جنگی نیروهای نظامی ناتو تغییر میکند و کسی که بیانیه یا فراخوان میدهد حتی دیگر افراد اپوزیسیون نیشخند میزنند و بارها گفته شده که این بچه ۶۵ ساله حتی توان مدیریت یک بخشداری را ندارد چه رسد به ایران. قطعه کسی که نتواند زن خود را مدیریت کند، توان مدیریت یک بخشداری ده هزار نفری را هم نخواهد داشت.

و در پایان اگر مخالفان، معاندان و حتی ابراندازان رادیکال هم اندکی عقل در سر و ذره ای شرف در جان و کورسویی از بصیرت در چشم داشتند باید پرچم اسراپیل را آتش میزدند که در میان تمام مهره های موجود در کلکسیون رنگارنگ اپوزیسیون، احمق ترین و ترسو ترین و بی اعتبار ترین و منفور ترین گزینه را برای گمراه کردن عوام انتخاب کرده اند. هرچند این امر مسبوق به سابقه است و قبلا انگلیسی ها با به تخت نشاندن رضا پالانی که در اوقات فراغت از دود و نوش و قمار با سایر قزاق ها، اسب های سفارت بلژیک را قشو میکشید ملت ایران را تحقیر کردند و بار دیگر با تبعید شاه مملکت این تحقیر را تکرار کردند و برای ارضای هرچه بیشتر سادیسم سیاسی خود پسرش را که به تاکید خود رضا پالانی ترسوتر و بی جربزه تر از خواهر دوقلویش بود، به تخت نشاندند و امروزه خلف ایشان با باد کردن این مفلوک با اکانت های فیک و فشار های روانی و تهدید سایر جریانات ضد انقلاب را هم وادار به شعار دادن به نفع پهلوی میکردند، تمام اپوزیسیون را تحقیر کردند.

و دلیل این نوشته هم همین باد کردن بود وگرنه مقایسه ای که صورت گرفت کسر شان انقلاب و امامین انقلاب بود. مثل مقایسه قدرت انفجار یک ترقه دستی نم کشیده با زرادخانه موشکی جمهوری اسلامی ایران بود.

رحمت و رضوان الهی به روح پاک بنیان گذار کبیر انقلاب اسلامی و آرزوی سلامتی و طول عمر با عزت و سلامت برای فرماندهی محترم کل قوا، راهبر و مقتدای انقلاب اسلامی ایران.

والسلام علی من اتبع الهدی

امنیت، قدرت و نگاه چند وجهی به وقایع دی ماه ۱۴۰۴

بسم الله الرحمن الرحیم

امنیت، قدرت و نگاه چند وجهی به وقایع دی ماه ۱۴۰۴

ایجاد اغتشاش در ایران تقریبا تبدیل به روتین دشمنان ایران بعد از سال ۱۳۸۸ شده و در هر مرحله با درس گرفتن از اشتباهات گذشته، اغتشاشات به شورش های سازمان یافته و جنگ چریکی شهری علیه مردم تطور یافته و علی رغم اینکه در هر دوره اغتشاشات شرکت کنندگان در اغتشاشات کمتر میشوند ولی میزان خشونت و توحش و فعالیت های شبه نظامی آموزش دیدگان لیدر ها افزایش می یابد

در سال ۱۳۸۸ کاندیدا های شکست خورده انتخابات که نمیخواستند با واقعیت عدم پذیرش خود در میان مردم روبرو شوند، نظام و دموکراسی را زیر سوال بردند و طرفداران خود را با بهانه تقلب به خیابان ریختند. تروریست ها از یک طرف و دشمنان نظام هم از طرف دیگر با دیدن آب گل آلود هوس ماهی گیری به سرشان زد و با پنهان شدن پشت اعتراض مردمی که توسط کاندیدای مورد نظرشان فریب خورده بودند، پنهان کردند و اعتراض به یک فعل نظام را با به آشوب کشیدن تبدیل به شورشی علیه نظام تبدیل کردند. مردم که وضع را چنین دیدند عقب نشستند و صحنه خیابان ماند و قانون شکنان مسموم شده با توحش.

در سال ۱۳۹۶ دولت روحانی که وظیفه داشت ماموریت خلف خود، مسعود کشمیری و دیگر همدستانش را در نفوذ به نظام و زده کردن مردم از نظام به انجام برساند، با طراحی آشنا و تاجزاده، در پایان کار مجلس و بسته شدن بودجه سال ۱۳۹۷ مردم را به خیابان ها ریختند و باز هم مردم عادی که تحت تاثیر رسانه های داخلی اصلاح طلب و رسانه های معاند خارجی قرار گرفته بودند، با مشاهده سواستفاده دشمنان از اعتراضات بحق ولی ساده دلانه شان جدا شدند و باز هم بازوی دشمن ماند و نیروی انتظامی و بسیج دلاور. دولت روحانی هم سرخورده از این شکست در سال ۱۳۹۸ اینبار با موضوع قیمت بنزین که معیشت بخش عظیمی از جامعه را تحت تاثیر قرار میداد، بار دیگر سعی کرد به اربابانش خدمت کرده به ایشان فرصتی بدهد که در ۹۶ از دست داده بودند.

در سال ۱۴۰۱ اتاق فکر دشمن با بهره برداری از یک اتفاق و در مقابل رخوت رسانه های داخلی، اینبار نشان داد که از ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ درس گرفته و با هماهنگی و ارتباطات ارگانیک با لیدر ها و نفوذی های داخلی، نه شورش که رویای یک جنگ داخلی را در مخیله پروراند. و باز هم فراجا و سپاه و صد البته بسیج که عصاره ملت است، شر این اوباش را از سر ملت باز کردند. بعد از وقایع ۱۴۰۱ نیز تلاش های بسیاری برای احیای پروژه ای که تا این حد روی آن سرمایه گذاری کرده بودند و دل بسته بودند (و اطلاع واثق دارم از کسانی که بعد از جان دادن آشوب ها افسردگی سیاسی گرفتند) انجام دادند ولی چون دیگر روحانی و دار و دسته اش دیگر در دستگاه اجرایی نبودند، موفق نشدند.

بعد از شهادت شهید رییسی و گرفتاری ۹۰ میلیون نفر در آتش جهل ۱۷ میلیون نفر، پزشکیان تازه نفس آمد تا کاری که روحانی در ۸ سال موفق به انجامش نشده بود را در یک سال عملی کند. پیروی پزشکیان از دکترین مذاکره به هر قیمتی و مذاکره برای مذاکره، جو کشور را برای اقدامات آتی مهیا میکرد، از طرفی هم سعی داشت با مظلوم نمایی ترمز نیرو های مسلح قهرمان جمهوری اسلامی ایران را بکشد ، هنگاهی که وضعیت را مناسب دید، با اقدامی انتحاری بمبی از تورم و گرانی و نا امنی اقتصادی را در میان ملت منفجر کرد. البته که این ملت بعد از بهایی که برای این کشور و این انقلاب داده بودند، انتظار داشتند که پزشکیان قومیت زده که زیر کاپشن احمدی نژادی اش \یراهنی از جنس نهج البلاغه پوشیده بود، حداقل تلاشی برای بهبود اوضاع بکند. اما پزشکیان که سخت متعهد به تعهدادتش به مراجعی نا معلوم برای جان به سر کردن مردم بود، عملا جامعه را به سمت نا آرامی هایی سوق داد که از روز اول هر فرد حتی غیر نظامی و غیر اطلاعاتی میتوانست تحلیل کند که خیلی زود قرار است به جنگی خونباز تبدیل شود.

جنگی خونبار از ته مانده های گروه های خودفروخته عوامل موساد که طی جنگ ۱۲ روزه کشف نشده بودند و کنار ته مانده های دهه هشتادی هایی که رفاه و تجمل را نه نتیجه کار و زحمت که حق حود و تکایف دولت میدادند، از سال ۱۴۰۱ و عده معدودی از معترضان به وضع معیشت که با دیدن دست خودنین دشمن عقب نکشیده بودند.

جنگی که باز هم باعث شد ملت شریفی که به حق میخواست صدای اعتراض خود را به گوش مسئول تمام این نابسامانی های اقتصادی برسان، با دیدن تیم های جنگ شهری موساد در خیابان های شهرش، عقب نشسته لب از اعتراض بر حق خود فرو ببندد.

این تروریست های پنهان شده میان ملت، بیش از اینکه به اربابان خونریزشان خدمت کنند در حقیقت به پزشکیان و دولت فشلش خدمت کردند. چون بعد از شروع ترور های این تروریست های خود فروخته، صدای اعتراض به همنوایی با این وحوش تبدیل میشد.

در طرف دیگر ماجرا شورای عالی امنیت ملی به ریاست جناب پرزیدنت قرار دارد که ظاهرا قصد ندارد مانند دشمنانی که از اغتشاشات اخیر درس گرفته اند، از اغتشاشات درس بگیرند و در هر دوره از اول خط و ب بسم الله قصددارند آزمون و خطا کنند تا به جواب برسند

البته از این نظر صرفا دولت پزشکیان مقصر نیست و دولت های احمدی نژاد و روحانی هم همین آزمون و خطای تلخ را تجربه کرده اند..

دستور به پلیس و یگان های ویژه و بسیج و سپاه پاسداران در کف صحنه عمل مبنی بر مماشات با گمراهان و حداقل برخورد قهر آمریز با آشوبگران و بدون مهمات فرستادن ایشان میان این وحوش، جای بسی گله و شکایت و توبیخ دارد(هرچند یک توجیه امنیتی برای این امر در سال ۱۳۸۸ وجود داشت مبنی بر اینکه از خلع سلاح توسط اغتشاشگران و استفاده از آن علیه مردم و مامورین جلوگیری شود. اما اکنون که لیدر های اغتشاشات عملا با سلاح و مهمات جنگی تجهیز شده اند ادامه این روند صرفا فرستادن مامورین به مسلخ و ناتوانی ایشان در حفظ جان شهروندان و حتی اغتشاشگرانی که صرفا از سر احساسات در محل حضور یافته اند و برای کشته سازی توسط لیدر ها کشته میشوند، در پی دارد). دستگاه های اطلاعاتی که در پشت پرده وظیفه خطیر خود را که در نوشته ای دیگر بدان خواهم پرداخت، انجام میدهند و هر بار با تجربیات قبلی مسلط تر روی کار سوار میشوند ولی زحمات ایشان بدون قاطعیت ماموران امنیتی در کف خیابان، نمیتواند مانع از ریخته شدن خون بسیجیان و پاسداران و مامورین و شهروندان شود. تمام ملت در این سال ها پی برده اند که با چه وحوشی طرف هستند و برای اینکه حجت تمام شود، نیاز نیست در هر اغتشاش دهها و صدها تن از بهترین و پاک ترین جوانان این مرز و بود در خون خود بغلطند و قانون شکنان بعد از چند ماه مورد عفو و رحمت نظام قرار گرفته به زندگی ننگین خود بازگردند.

باید یکبار برای همیشه ضمن معرفی چهارچوبی اصولی برای اعتراض معترضین حقیقی به هر موضوعی، پروتوکول های قاطع و تیز و برنده ای برای برخورد با جانیان و اغتشاش گران و تروریست های شهروند نما تدوین و قانون بکارگیری سلاح توسط نیروهای مسلح بازبینی اساسی شود تا از بدو امر حساب ایشان رسیده شده و کار تمام شود. عقل سلیم نمیتواند درک کند علی رغم تمام سوابق گذشته، هنوز هم شورای عالی امنیت ملی مسامحه و تساحل را قتل گاه بهترین جوانان این مرز و بوم میکند که به معنی واقعی کلمه سرمایه های نظام و مدافعان انقلاب هستند. هر ایرانی وطن پرستی قطعا ترجیح میدهد خود زباله های بی فکری که به این راحتی با چند عملیات فریب رسانه ای تبدیل به داعشی های وطنی میشوند ریخته شود تا خود خوانانی که یک تار مویشان هزار فضیلت به زندگی انگل وار آشوب طلبان و ساختار شکنان و تیم های جنگ شهری موساد دارد.

فعلا به این مجمل بسنده میکنم و هزاران حرف را ناگفته در سینه ام دفن میکنم. هرچند که در هر سطر این مطلب لب بستم و بیرون نریختم، آنها که میجوشد از سینه تا لبم

والسلام علی من اتبع الهدی

بسم الله الرحمن الرحیم

امنیت، قدرت و نگاه چند وجهی به وقایع دی ماه ۱۴۰۴

ایجاد اغتشاش در ایران تقریبا تبدیل به روتین دشمنان ایران بعد از سال ۱۳۸۸ شده و در هر مرحله با درس گرفتن از اشتباهات گذشته، اغتشاشات به شورش های سازمان یافته و جنگ چریکی شهری علیه مردم تطور یافته و علی رغم اینکه در هر دوره اغتشاشات شرکت کنندگان در اغتشاشات کمتر میشوند ولی میزان خشونت و توحش و فعالیت های شبه نظامی آموزش دیدگان لیدر ها افزایش می یابد

در سال ۱۳۸۸ کاندیدا های شکست خورده انتخابات که نمیخواستند با واقعیت عدم پذیرش خود در میان مردم روبرو شوند، نظام و دموکراسی را زیر سوال بردند و طرفداران خود را با بهانه تقلب به خیابان ریختند. تروریست ها از یک طرف و دشمنان نظام هم از طرف دیگر با دیدن آب گل آلود هوس ماهی گیری به سرشان زد و با پنهان شدن پشت اعتراض مردمی که توسط کاندیدای مورد نظرشان فریب خورده بودند، پنهان کردند و اعتراض به یک فعل نظام را با به آشوب کشیدن تبدیل به شورشی علیه نظام تبدیل کردند. مردم که وضع را چنین دیدند عقب نشستند و صحنه خیابان ماند و قانون شکنان مسموم شده با توحش.

در سال ۱۳۹۶ دولت روحانی که وظیفه داشت ماموریت خلف خود، مسعود کشمیری و دیگر همدستانش را در نفوذ به نظام و زده کردن مردم از نظام به انجام برساند، با طراحی آشنا و تاجزاده، در پایان کار مجلس و بسته شدن بودجه سال ۱۳۹۷ مردم را به خیابان ها ریختند و باز هم مردم عادی که تحت تاثیر رسانه های داخلی اصلاح طلب و رسانه های معاند خارجی قرار گرفته بودند، با مشاهده سواستفاده دشمنان از اعتراضات بحق ولی ساده دلانه شان جدا شدند و باز هم بازوی دشمن ماند و نیروی انتظامی و بسیج دلاور. دولت روحانی هم سرخورده از این شکست در سال ۱۳۹۸ اینبار با موضوع قیمت بنزین که معیشت بخش عظیمی از جامعه را تحت تاثیر قرار میداد، بار دیگر سعی کرد به اربابانش خدمت کرده به ایشان فرصتی بدهد که در ۹۶ از دست داده بودند.

در سال ۱۴۰۱ اتاق فکر دشمن با بهره برداری از یک اتفاق و در مقابل رخوت رسانه های داخلی، اینبار نشان داد که از ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ درس گرفته و با هماهنگی و ارتباطات ارگانیک با لیدر ها و نفوذی های داخلی، نه شورش که رویای یک جنگ داخلی را در مخیله پروراند. و باز هم فراجا و سپاه و صد البته بسیج که عصاره ملت است، شر این اوباش را از سر ملت باز کردند. بعد از وقایع ۱۴۰۱ نیز تلاش های بسیاری برای احیای پروژه ای که تا این حد روی آن سرمایه گذاری کرده بودند و دل بسته بودند (و اطلاع واثق دارم از کسانی که بعد از جان دادن آشوب ها افسردگی سیاسی گرفتند) انجام دادند ولی چون دیگر روحانی و دار و دسته اش دیگر در دستگاه اجرایی نبودند، موفق نشدند.

بعد از شهادت شهید رییسی و گرفتاری ۹۰ میلیون نفر در آتش جهل ۱۷ میلیون نفر، پزشکیان تازه نفس آمد تا کاری که روحانی در ۸ سال موفق به انجامش نشده بود را در یک سال عملی کند. پیروی پزشکیان از دکترین مذاکره به هر قیمتی و مذاکره برای مذاکره، جو کشور را برای اقدامات آتی مهیا میکرد، از طرفی هم سعی داشت با مظلوم نمایی ترمز نیرو های مسلح قهرمان جمهوری اسلامی ایران را بکشد ، هنگاهی که وضعیت را مناسب دید، با اقدامی انتحاری بمبی از تورم و گرانی و نا امنی اقتصادی را در میان ملت منفجر کرد. البته که این ملت بعد از بهایی که برای این کشور و این انقلاب داده بودند، انتظار داشتند که پزشکیان قومیت زده که زیر کاپشن احمدی نژادی اش \یراهنی از جنس نهج البلاغه پوشیده بود، حداقل تلاشی برای بهبود اوضاع بکند. اما پزشکیان که سخت متعهد به تعهدادتش به مراجعی نا معلوم برای جان به سر کردن مردم بود، عملا جامعه را به سمت نا آرامی هایی سوق داد که از روز اول هر فرد حتی غیر نظامی و غیر اطلاعاتی میتوانست تحلیل کند که خیلی زود قرار است به جنگی خونباز تبدیل شود.

جنگی خونبار از ته مانده های گروه های خودفروخته عوامل موساد که طی جنگ ۱۲ روزه کشف نشده بودند و کنار ته مانده های دهه هشتادی هایی که رفاه و تجمل را نه نتیجه کار و زحمت که حق حود و تکایف دولت میدادند، از سال ۱۴۰۱ و عده معدودی از معترضان به وضع معیشت که با دیدن دست خودنین دشمن عقب نکشیده بودند.

جنگی که باز هم باعث شد ملت شریفی که به حق میخواست صدای اعتراض خود را به گوش مسئول تمام این نابسامانی های اقتصادی برسان، با دیدن تیم های جنگ شهری موساد در خیابان های شهرش، عقب نشسته لب از اعتراض بر حق خود فرو ببندد.

این تروریست های پنهان شده میان ملت، بیش از اینکه به اربابان خونریزشان خدمت کنند در حقیقت به پزشکیان و دولت فشلش خدمت کردند. چون بعد از شروع ترور های این تروریست های خود فروخته، صدای اعتراض به همنوایی با این وحوش تبدیل میشد.

در طرف دیگر ماجرا شورای عالی امنیت ملی به ریاست جناب پرزیدنت قرار دارد که ظاهرا قصد ندارد مانند دشمنانی که از اغتشاشات اخیر درس گرفته اند، از اغتشاشات درس بگیرند و در هر دوره از اول خط و ب بسم الله قصددارند آزمون و خطا کنند تا به جواب برسند

البته از این نظر صرفا دولت پزشکیان مقصر نیست و دولت های احمدی نژاد و روحانی هم همین آزمون و خطای تلخ را تجربه کرده اند..

دستور به پلیس و یگان های ویژه و بسیج و سپاه پاسداران در کف صحنه عمل مبنی بر مماشات با گمراهان و حداقل برخورد قهر آمریز با آشوبگران و بدون مهمات فرستادن ایشان میان این وحوش، جای بسی گله و شکایت و توبیخ دارد(هرچند یک توجیه امنیتی برای این امر در سال ۱۳۸۸ وجود داشت مبنی بر اینکه از خلع سلاح توسط اغتشاشگران و استفاده از آن علیه مردم و مامورین جلوگیری شود. اما اکنون که لیدر های اغتشاشات عملا با سلاح و مهمات جنگی تجهیز شده اند ادامه این روند صرفا فرستادن مامورین به مسلخ و ناتوانی ایشان در حفظ جان شهروندان و حتی اغتشاشگرانی که صرفا از سر احساسات در محل حضور یافته اند و برای کشته سازی توسط لیدر ها کشته میشوند، در پی دارد). دستگاه های اطلاعاتی که در پشت پرده وظیفه خطیر خود را که در نوشته ای دیگر بدان خواهم پرداخت، انجام میدهند و هر بار با تجربیات قبلی مسلط تر روی کار سوار میشوند ولی زحمات ایشان بدون قاطعیت ماموران امنیتی در کف خیابان، نمیتواند مانع از ریخته شدن خون بسیجیان و پاسداران و مامورین و شهروندان شود. تمام ملت در این سال ها پی برده اند که با چه وحوشی طرف هستند و برای اینکه حجت تمام شود، نیاز نیست در هر اغتشاش دهها و صدها تن از بهترین و پاک ترین جوانان این مرز و بود در خون خود بغلطند و قانون شکنان بعد از چند ماه مورد عفو و رحمت نظام قرار گرفته به زندگی ننگین خود بازگردند.

باید یکبار برای همیشه ضمن معرفی چهارچوبی اصولی برای اعتراض معترضین حقیقی به هر موضوعی، پروتوکول های قاطع و تیز و برنده ای برای برخورد با جانیان و اغتشاش گران و تروریست های شهروند نما تدوین و قانون بکارگیری سلاح توسط نیروهای مسلح بازبینی اساسی شود تا از بدو امر حساب ایشان رسیده شده و کار تمام شود. عقل سلیم نمیتواند درک کند علی رغم تمام سوابق گذشته، هنوز هم شورای عالی امنیت ملی مسامحه و تساحل را قتل گاه بهترین جوانان این مرز و بوم میکند که به معنی واقعی کلمه سرمایه های نظام و مدافعان انقلاب هستند. هر ایرانی وطن پرستی قطعا ترجیح میدهد خود زباله های بی فکری که به این راحتی با چند عملیات فریب رسانه ای تبدیل به داعشی های وطنی میشوند ریخته شود تا خود خوانانی که یک تار مویشان هزار فضیلت به زندگی انگل وار آشوب طلبان و ساختار شکنان و تیم های جنگ شهری موساد دارد.

فعلا به این مجمل بسنده میکنم و هزاران حرف را ناگفته در سینه ام دفن میکنم. هرچند که در هر سطر این مطلب لب بستم و بیرون نریختم، آنها که میجوشد از سینه تا لبم

والسلام علی من اتبع الهدی