بسم الله الرحمن الرحیم

با انتشار خبر محدودیت سنی ۱۵ و ۱۶ سال برای استفاده از شبکه های اجتماعی به دلایل روانشناختی و آسیب های رشدی و روانی، پیوندی در ذهنم شکل گرفت با مستند the social dilemma که مخترعان و مهندسان اصلی بنیان گذار عصر جدید شبکه های اجتماعی مثل گوگل و فیس بوک و توییتر و موزیلا، به دلیل نگرانی هایی که از تاثیر منفی این ابر محصول داشتند از شغل های پر درامد خود استعفا داده بودند.

در بخشی از این مستند خانمی که سابقه همکاری با اپل و گوگل و اینستاگرام رو در رزومه خود داشت خیلی ساده گفت که هیچ انسان کاملا خوب یا کاملا بدی وجود نداره. و به نظرم کل این مستند سعی داشت به این مفهوم اشاره داشته باشد که نه انسانها و نه ابزار خوب یا بد نیستند. این تجربه های زیستی انباشته ماست که به نسبت ما را و یا ابزار در دست ما را خوب یا بد میکند.

social networks

من برای درک مسائل پیچیده سعی میکنم آنها را برای خود به بخش های کوچکتر تقسیم و ساده کنم و با مثال به مفهوم پنهان در پشت هر مسئله برسم. در اینجا هم چنین قصدی دارم برای همین یک داستان کوتاه را همراه با مثالی باستانی بکار خواهم برد.

خیل از ما این مثال را شنیده ایم که چاقو مقصر نیست. چاقو در دست مادر ابزاریست که شام گرم خانواده را آماده کند و در دست یک جانی، عامل قتل و محروم کردن یک خانواده از پدر است. این مثال دیرینه به خوبی نسبیت ابزار را برای ما روشن میکند ولی پیشفرض اشتباهی دارد که در آن انسانها رادیکال و به دور از نسبیت هستند. مادر همیشه مهربان است و پدر دلسوز. و احتماللا جانی هم از بدو تولد جانی بوده و در اولین فرصت اقدام به قتل نموده است.

این رویکرد بسیار دور از حقیقت است. هر کسی که تا حدی به مستندات true crime علاقه داشته باشد، میتواند چندین نام از مادرانی که فرزندان و یا شوهر خود را کشته اند، پدرانی که همسر و فرزند و حتی کل خانواده را قتل عام کرده اند، پدرانی که دختران تنی خود را سالها مورد تجاوز و تعرض جنسی مداوم قرار داده اند و در مقابل افرادی که برای حفظ بقای خود یا خانواده شان در قبال مجرمانی، لاجرم دست به قتل نفس زده اند.

این تناقض چیز عجیبی نیست. و همان کلید واژه اصلی که در ابتدا یادآور شدم کلید حل این معماست. تجربه های زیستی انباشته.

حال تصور کنیم دو برادر را با یک سال فاصله که در خانواده ای متوسط با مادری دلسوز که بیش از حد از فرزندانش حمایت و محافظت میکند و پدری زحمتکش که در خانه خسته از کار روزانه است و ذهن خسته اش توان مقابله صحیح و خلاق با مشکلات فرزندانش را ندارد و سعی دارد این ضعف را دیواری از دیسیپلین بپوشاند. تا حدود ۱۲ سالگی تجربه زیستی این دو برادر تقریبا شبیه هم است و آسیب پذیری حاصل از تسلط یک مادر over protective و تمایل درونی برای دور زدن قوانین ساختگی پدر خسته که رسیدنش به خانه با فرارسیدن ساعت حکومت نظامی تفاوتی ندارد، در وجودشان نقش بسته و تفاوت های جزئی در اثر مراودات و عضویت در حلقه های دوستی جداگانه در مدرسه شکل گرفته اما هنوز آنقدر موثر و قابل تشخیص نیست. در ۱۶ سالگی استقلال نسبی باعث مراودات بیشتر این دو برادر که خون و ژن و تربیت یکسانی داشته اند با حلقه های دوستی جدیدتر و بزرگتر و از نظر کمی بیشتر، آنها را وارد فاز جدیدی از زندگی میکند که والدین معمولا در این بازه زمانی از سرکشی و طغیان فرزندانشان نالانند.

برادر بزرگتر در مدرسه دوستانی داشته که ضمن اهمیت دادن به درس شیطنت هم میکردند و نمرات خوب و سمپاتی حاصل از شیطنت هایشان آنها بین اولیای مدرسه هم محبوب کرده بود. برادر کوچکتر که یک کلاس پایینتر از برادرش است در کلاس با شاگردان اصطلاحا لژ نشین پیوند خورده بود و برای درس و نمره اهمیت قائل نبود و فکر و ذکری جز به هم ریختن کلاس و دعوا با دیگران و آزار معلم ها نداشت و مکررا مورد تنبیه ناظم و مدیر قرار میگرفت.

بعد از ۱۵ سالگی، برادر بزرگتر با دوستان خود فعالیت های مختلفی را در طیفی از مکانهای اجتماعی مثل کافه و گیم نت و کتابخانه و پارک و غیره انجام میداد اما برادر کوچکتر بعد از رسیدن به ۱۵ سالگی جز تجمع سر کوچه با اوباش بزرگتر از خودش و سیگار کشیدن های پنهانی و فرار از مدرسه و قرار های آخر شب پای قلیان با دوستانش کار دیگری نداشت. اما از دیدگاه والدین هر دو فرزند صبح به مدرسه میروند، ظهر باز میگردند و عصر برای گردش بیرون میروند بعد از غروب خورشید برمیگردند. هرچند پسر کوچکتر دو سه ساعت دیرتر از برادر بزرگتر و پدر به خانه برمیگردد و این موضوع به همراه نمرات پایین او تنها چالشی است که خانواده خود را در مواجهه با آن میبیند.

حال اگر هریک از این برادر ها را به صورت جداگانه در سناریویی واحد در محیطی شبیه سازی شده قرار دهیم، علی رغم خون و ژن و تربیت یکسان، آیا واکنش هایشان یکسان خواهد بود؟

مثلا اگر سناریو این باشد که یک اپلیکیشن مرموز در اینترنت پیدا کنند که به طور شگفت انگیزی توانایی کنترل سیستم های مختلفی را به آنها بدهد و به راحتی به اکانت های اجتماعی و حساب های بانکی و سیستم های اتوماسیون دولتی دسترسی داشته باشد، آیا رفتار این دو برادر و استفاده ای که از این برنامه شگفت انگیز میکنند ویا خواهند کرد یکسان خواهد بود؟

آیا این برنامه همان چاقویی خواهد بود که مادر و جانی کارهای مختلفی با آن انجام میدهند؟ ولی این دو برادر در محیطی یکسان تربیت شده اند. چرا کاربرد این دو برادر با این ابزار قدرتمند در ذهن هرکسی که این مطلب را خواهد خواند تا این حد با هم متفاوت است؟ آری تجربه های زیستی انباشته همان سیستم عاملی است که میان غرایز انسانی و بالانس هورمونی و تربیت و خلق و خوی انسانی قرار گرفته و باعث میشود هر ورودی ثابتی خروجی هایی بی نهایت متفاوت و غیر قابل پیشبینی داشته باشد.

یعنی ضمن اینکه محدود کردن ابزار هایی که به صورت آماری در رده بنده مضر و خطرناک قرار میگیرند با وضع قوانین مبدا محور و مقصد محور، میتواند عمل درستی باشد ولی صرفا کنترلی ناچیز است و حتی به حل مسئله هم نزدیک نیست. چون عملا این مسئله هیچ جوابی ندارد تا راه حلی هم داشته باشد.

از طرف دیگر تمام سازمان های اطلاعاتی و امنیتی و حتی حفاظتی که تمرکز ویژه ای روی جمع آوری اطلاعات از شبکه های اجتماعی و ممانعت از سرویس های دشمن در زمینه جمع آوری اطلاعات از همین طریق و یافتن اطلاعات حساس برای بانک اهداف و تکمیل داده های فنی از طریق مهندسی اجتماعی و رهگیری ارتباطات و لینک های فردی در شبکه های اجتماعی دارند، باید روی دیگر سکه را هم ببینند. یعنی تاثیر روانی دشمن روی نوجوان هایی که هنوز قدرت و داده های لازم برای تحلیل حقایق و مصنویت در برابر فیک نیوز ها ندارند را نیز در نظر بگیرند و تجربیات ارزنده ای را که در طول ۴۱ سال فعالیت حرفه ای اطلاعاتی و امنیتی و ضد اطلاعاتی با دست خالی در برابر ابر قدرت ها و تولید کنندگان این تکنولوژی ها کسب کرده اند اینبار برای این منظور گرد آورده و طرح جامعی با گام های اجرایی و عملی تدوین کنند تا دیگر شاهد این نباشیم که سرویس های دشمن با بهره گیری از فضای مجازی و پتانسل اینستاگرام(ایکس،‌ توییتر سابق، محل مناسبی برای اینکار نیست) جوانان نا آگاه و آسیب دیده از خانواده و اجتماع را به نفع خود مصادره کرده در مقابل ما قرار دهد. طرحی که با تونل زمان شروع شد و با تبلیغات پاپ آپ فیلت.ر شکن سایفون ادامه یافت و در نهایت هفت ماه قبل از جنگ ۱۲ روزه به صفحه *** در ایکس و اپلیکیشن **** *** منتهی شد. و اینها قطعا آخرین طرح ها نخواهند بود.

والسلام