روزی روزگاری میان خانه و عقل
خانه برای من هرگز محل تعقل و تفکر نبود.
شاید به همین خاطر است که هنوز هم هنگام نیاز به تفکر و تعقل بیشتر، زمانی که با کتابی، مطلبی، مشکلی یا معمایی درگیر میشوم به جایی جز خانه پناه میبرم.
خانه در بیشتر جهان و مخصوصا ایران برای نوجوانان نه محلی برای پرورش خلاقیت ها و آماده شدن برای آینده که محلی برای تمرین گوسفند بودن است.
در خانه تنها میتوانید موافق باشید یا ساکت باشید.
غلظت آن ممکن است منزل به منزل فرق کند ولی در تمام خانه ها ته مایه آن همین است که گفتم.
انسانها به طرز غریبی فراموش میکنند که خودشان هم روزی نوجوان بوده اند، لذا انتظاراتشان از نوجوانان به طور سهمگینی از حقیقت و واقعیت دور میشود.
آنها فرزندان خود را در کودکی به مثابه عروسک...
در نوجوانی به مثابه نخبه ای درسخوان و سرشار از انواع استعداد های علمی و هنری و ورزشی که مانند یک برده حرف گوش کن باشد...
و در جوانی انسانی میخواهند که در خارج از خانه اسوه اقتدار و اعتماد به نفس و در خانه موجودی که روی حرف بزرگترهایش حرف نمیزند میخواهند.
همچنین انتظار دارند در دوران نوجوانی و جوانی فاقد غرایز جنسی باشد و تنها هنگامی که مادرجانشان برای خودش عروس یا داماد دلخواهش را پیدا کرد، بعد از عقد و ازدواج ناگهان غریزه جنسی خود را کشف کنند.
با اینکه من خودم هرگز خبط و خطا هایی که خیلی از جوانان انجام داده اند را انجام نداده ام ولی در کل درک میکنم و به رسمیت میشناسم.
اما من هم هنگامی که پدر شوم، قطعا تمام این حرف ها را، نوجوانی و جوانی خودم را، اشتباهاتم را فراموش خواهم کرد از فرزندم چنین توقعی خواهم داشت.
چرخه تربیت در خانواده ها معیوب است.
این معیوبیت نه ربطی به طول زمن دارد و نه عرض جغرافیا.
در میان خیل بشر، تک و توک افرادی پیدا شده اند که فرزندان خود را خارج از این الگو تربیت کرده اند و از اطرافیان خود لقب والدین بی خیال را گرفته اند.
افسوس
کارشناس علوم سیاسی