بسم الله الرحمن الرحیم

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

میخواهم داستانی از یک تحول حول محور یک اسوه عادی برایتان بنویسم.

من در نوجوانی و سال اول دوران جوانی در اوج جهل مرکب بودم. یعنی در عین جهالت خود را عالم و در مواضع خود، خود را بحق میدانستم.

اولین چراغی که مرا از جهل مرکب خارج کرد و به جهل بسیط رساند، یعنی موجب شد تا بفهمم که جاهلم و در تمام مواضعم ناحق، سرتیپ پاسداری بود که برای تدریس درس دفاع مقدس در دانشگاه می آمد. مجالست و صحبت اندکی که با وی داشتم باعث شد تا آگاهی هایی کسب کنم.و مهمترین این آگاهی، آگاهی به جهالت بود.

با درک این جهالت به دنبال منابعی افتادم تا کمی بدانم. کمی.

برای اینکه بدانید تا چه حد نادان و نا آگاه بودم باید اشاره کنم که در ابتدا در ویکی پدیا ی معلوم الحال به دنبال کلید وازه هایی میگشتم که از آن پاسدار پاک سرشت شنیده بودم.

بعد از یک ماه مطالعه بود که دریافتم به اطلاعاتی موثق تر نیاز دارم. در همین دوران بود که با استاد رحیم پور ازغدی آشنا شدم. آشنایی که زندگی، دنیا و افکار مرا تحت تاثیر قرار داد.

هر لحظه که سخنرانی های وی را گوش میدادم علاوه بر اینکه از صحبتها و معلومات وی استفاده میبردم و از منابعی که معرفی میکرد سیراب میشدم، در کنار ان نیز به درجه علمی و حکمی و عقلانیت وی و کمال پختگی وی در مواجهه با مسائل ختلف رشک میبردم و بعد از مدتی تصمیم گرفتم من هم مثل او شوم.

رشته تحصیلی خود را با مشکلات فراوانی که داشت تغییر دادم و سر از هر چیز دیگر برگرفتم و در راه مطالعه و کسب دانش گذاردم.

هر لحظه که بر من میگذشت عطش یادگیری من افزونتر میشد. هر لحظه درکات جدیدی از اعماق جهالتم بر من مکشوف میگشت و بیش از پیش به دنبال یادگیری خارج از مدار رشته های تحصیلی بودم.

اما هدفم از گفتن این مطالب چه بود؟ 

امروز که به این گذشته مذکور نگاه میکنم این فکر مرا رها نمیکند که با الگو قرار دادن یک انسان صالح و دانشمند معمولی و غیر معصوم، زندگی یک انسان تا به این حد میتواند تغییر کند. چه میشد اگر به ندای خداوند متعال گوش فرا میدادیم و آن انسان کامل که خدا او را اسوه حسنه نامید و سعادت دنیا و اخرت را در گرو تلاش برای تشبه به او دانست، را الگوی خود قرار میدادیم و کمترین تلاشی در راه شبیه کردن خود به او و فرزندان معصوم و مطهرش(که سلام و رضوان الهی بر ایشان باد) مینمودیم؟

آیا وضع ما امروز طور دیگری نبود؟

ما امروزه با داشتن شهروندانی که قریب به نود درصد ایشان با سواد هستند و حدود سی درصد ایشان تحصیلات عالیه آکادمیک در انواع رشته ها دارند، اجتماعی داریم که در ان وضعیت ترافیک و تخلف از قوانین ان بر همگان روشن است. به اندازه سیر کردن چهار کشور آفریقایی برای مدت یک سال، دور ریز غذا داریم. در جامعه صنعتی و تجاری خود انواع تخلفات و فرار های مالیاتی کلان و احتکار ها و کم فروشی ها و گران فروشی ها داریم. 

لذاست که با یک محاسبه سرانگشتی به این نتیجه میرسیم که راه را بیراهه رفتیم و تحصیلات برای سعادت  یک جامعه لازم اما ناکافی است. 

راه سعادت جامعه از مسیر  الگو قرار دادن اسوه های حسنه میگذرد.

ما انسانها هنگامی که وسیله ای میخریم، ابتدا کتابچه راهنمای آن را که توسط خود طراح و سازنده ی محصول نوشته شده را مطالعه می کنیم و از مفاد ان تبعیت میکنیم. اما در مورد خودمان، کتاب راهنمایی را که خالق ما برایمان فرستاده و راه صلاح و سعادت ما را در ان قید کرده یا کلا نادیده میگیریم یا در دهان لقلقه کرده و در عمل به آن دچار قصور ها و تقصیر ها میشویم.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ