دین و سیاست در آیینه اجتماع
به نام خدا
مطالب بسیاری وجود دارد که باید بنویسم. اما همواره یک دافعه قوی وجود دارد که مرا از انجام این امر وا میدارد؛ و آن این حقیقت است که در منطقه ما به طور اعم و در کشور ما به طور اخص، تخصص داشتن در حوزه علوم سیاسی هیچ معنی و مفهومی ندارد. هر کسی به راحتی به خود اجازه میدهد تا در این حوزه تخصصی نظر دهد. و همه عقاید یک فرد فاقد آگاهی در این حوزه را با عقاید یک متخصص یکسان تلقی میکنند.
این اتفاق همه جا نمی افتد. یعنی افراد کمی هستند که پا در کفش یک ارتوپد میکنند و برای کمر درد اطرافیان خود دارو تجویز میکنند و تقریبا هیچکس پادر کفش یک پزشک قلب نمیکند.
شاید افراد کمی پا در کفش یک مهندس کرده دست به پیچگوشتی شده اقدام به تعمیر جاروبرقی کنند و افراد کمتری پا در کفش یک ارشیتکت.
در این حوزه ها تمام این افراد معتقد به تخصص و رجوع جاهل به عالم(که در فقه به تقلید یاد میشود) هستند، اما وقتی صحبت سر سیاست یا دین باشد، بدون توجه به این که اینها علم و هستند و هر کلمه در این علم معنی تخصصی خاص خود و کوهی از مفاهیم و التزامات علمی و عقلی را در پی دارد،به وراجی میپردازند؛ صرفا به این خاطر که این علوم به ابزار و آلات مختلف نیاز ندارند. کلمه تنها ابزار این علوم است و چیزیست که در اختیار همه است(متاسفانه!) و همین باعث شده که انسانها فکر کنند مجازند در آن حوزه ها ورود کنند. و این اتفاق باعث میشود تا تاثیر تخصص و رای متخصص در این حوزه از بین برود.
فعلا همین!
کارشناس علوم سیاسی