انحطاط سینمای ایران در ادوار مختلف
بسم الله الرحمن الرحیم
بنده حقیر نه به عنوان کارشناس سینمایی یا هنری که صرفا در مقام یک مخاطب از سینمای ایران به عنوان شاهد مثالی استفاده خواهم کرد.
شاید کارشناسان دیگر، در تقسیم ادوار سینمای ایران، نظرات مختلفی داشته باشند. اما بنده به عنوان مخاطب که یکی از دو رکن اصلی این صنعت است، سینمای ایران را به چهار دهه مختلف با ویژگی های خاص خود تقسیم میکنم.
سینما در دهه شصت که خود به دو بخش پنج ساله تقسیم میشود و با توجه به شرایط خاص آن دوران، ثقل و تمرکز محتوای فیلم ها روی آثار ارزشی و تجلیل از دفاع مقدس و تبیین مسائل امنیتی بود و دگر اندیشان مخالف نظام و روشنفکر نمایان همیشه ناراضی در این ایام برای فرار ممیزی به کارهای کودک روی آورده بودند و تک و توک هم فیلم هایی که بعد ها به نام فیلم هنری شناخته شد در این ایام وجود داشت که دویدن یک کودک در دشت را سرگشتگی خود در دنیای معاصر معنی میکردند. این ایام، ایام غلبه محتوا بر قالب بود. همچنین بنیان فیلم های اکشن که در دهه هفتاد سود کلانی را به سمت صنعت سینما سرازیر کرد در این ایام پی ریزی شد.
دهه هفتاد دهه توازن فیلمهای اکشن جنگی در راستای دفاع مقدس و فیلمهای جامعه روشنفکرنما بود که به سمت فیلم های اجتماعی، کودک و کمدی رفته بودند. در این دوران کم کم روشنفکران افکار خود را در فیلمهای اجتماعی در لفافه مطرح میکردند.
دهه هشتاد دهه تفوق فیلمهای سیاهی بود که به نام فیلم های اجتماعی شناخته میشدند و با نمایش فقر و فلاکت و بدبختی راه جشنواره های بین المللی را یافته بودند. در این ایام تنها کسانی که در راستای اهداف راستین سینما فعالیت داشتند عمدتا ابراهیم حاتمی کیا، جمال شورجه و مجید مجیدی و ... بودند که با بایکوت رسانه ای لیبرالها طرف بودند. در این سالها نیروی های نظامی و انتظامی و طبقه حاکم و مدیران و مسئولان به وضوح و بدون ترس به سخره گرفته میشدند. همچنین کمدی های سخیف و لوده بازی سهم عمده ای در سینمای ایران یافته بودند و با شوخی هایی که تا آن زمان در عرف سینمای ایران رایج نبود، قشر عوام را به سالنهای سینما میکشید.
در دهه نود اما، تقابل اساسی بین دو تفکر فیلم سازی به وجود آمد و علاوه بر بازگشت قدرتمتد هنرمندان ارزشی ریشه دار، جوانان ارزشی با تفکر و تکنیک نیرومند هم وارد عرصه شدند و عملا داد کسانی را که سینما را تیول اختصاصی خود قلمداد میکردند را در آوردند و شاهکارهای نابی را تحویل جامعه هنری ایران داده درس هایی ماندگار برای ادامه راه این صنعت رقم زدند.شاخص ترین این رویشها، محمد حسین مهدویان بود که با آثاری شگفت انگیز که ماجرای نیمروز در صدر آنهاست، خوش درخشید. اما در این بین میرسیم به نکته اصلی این بحث. واکنشی که روشنفکرنمایان و لیبرالهای مخالف نظام برای جلب مجدد مخاطب عوام در پیش گرفتند بسیار عجیب بود.
از سال ۹۳ به بعد بود که رنگ و بوی شوخی های جنسی، صحبت از روابط جنسی و تماس های بدنی و سکس مخفی در فیلمهای این قشر روز به روز پررنگ تر شد. گاهی کاملا احساس میشد که سکانس را صرفا برای بیان فلان ضرب المثل جنسی عوامانه به فیلم افزوده اند. اشارات بی پرده و حتی صحبت از روابط جنسی، بهتربن گزینه بود برای کشیدن مخاطبان فاقد فرهیختگی به سینما ها. همان مخاطبانی که اگر چند دهه قبل به دنیا آمده بودند در صف بلیط فیلمفارسی وقت گذرانده و در سالن سینما با برهنه شدن هنرپیشه زن، سوت و کف میزدند.
اصولا طرز فکر این افراد روشنفکرنما هم چیزی بیشتر از این نیست و از درد های جامعه میگویند تا به نظامی ضربه وارد کنند که به خیال خودشان هنرشان را محدود کرده و آرزوی روزی را دارند که نه رفاه برای مردم که بی بند و باری بر کشور سایه افکند.
این افراد که زندگی شخصی خودشان نیز به نقل نزدیکان طرد شده غرق در فساد و لا ابالی جنسی و الکل و مواد است در فیلم های خود، در مقابل استقبال مردم از کارهای قوی ارزشی، اقدام به مطرح کردن مسائل جنسی در فیلم های اجتماعی و شوخی های جنسی در کمدی ها کردند.
در پایان برای این افراد از خدای متعال، هدایت و رستگاری طلب میکنیم.
والسلام
کارشناس علوم سیاسی