بسم الله الرحمن الرحیم.

با آغاز جنگ اوکراین و داغ شدن این موضوع، شبکه های اجتماعی از تحلیل های مختلف و متناقض لبریز شد و عملا از هر دهنی، صدایی برخواست.

افرادی که به مدت ۷ سال بمباران شدن زنان و کودکان گرسنه یمنی، ذره ای برایشان مهم نبود، امروز ژست ضد جنگ گرفته و مقابل سفارت اوکراین، علیه پوتین شعار میدهند.

البته که ما هرگونه جنگی را محکوم میکنیم. اما نمیتوانم انزجار خود را از این استاندارد دو گانه مخفی دارم؛ انزجارم از کسانی را که سوءتغذیه و تکه تکه شدن کودکان یمنی را ندید میگیرند ولی برای به پناهگاه رفتن کودکان یمنی سینه چاک میکنند. انزار از کسانی را که این جنگ را فرصت عقده گشایی دانسته و به مدافعان حرم اهل بیت علیهم السلام جسارت میکنند.

از این دیاثت ایجاد شده در حاشیه این جنگ که بگذریم، میرسیم به اصل موضوع.

تله ای که آمریکا با استفاده از لابی اش در ناتو پهن کرد و پوتین هم در تله افتاد.البته سابقه هشت ساله تنش ها با اکراین هم بی تاثیر نبود.

آمریکا برای مقابله با روسیه ای که با رهبری پوتین هر روز قدرتمند تر از دیروز میشد، به واقعه ای نیاز داشت که با توسل به آن و تجهیز ارتش رسانه ای اش به آن واقعه، جهان را بار دیگر در برابر دشمنی بین المللی قرار دهد. همانطور گه بار ها در طول تاریخ این کار را کرده. ابتدا در برابر اتحاد جماهیر شوروی و اقمار آن در طول جنگ سرد.

سپس در برابر جریانهای مذهبی در دهه نود و بعد از فروپاشی شوروی که اوج ان اتفاقات ۱۱ سپتامبر بود و در نهایت معرفی صدام به عنوان بزرگترین تهدید امنیت بین الملل، برای تسلط بر منابع نفتی عراق.

هر کدام از مثالهای یاد شده جای بحث فراوانی دارد و در گذشته در پلتفرم های مختلف در باره آنها نوشته ام. اما در اینجا صرفا یاد آوری بازی های آمریکایی در جهت دهی به اذهان توسط ارتش رسانه ای و تبدیل دشمنان خود به دشمنان کل جهان، کفایت میکند.

اما موضوع اصلی این جنگ که همه روی آن اتفاق نظر دارند گسترش ناتو به سمت شرق است.

ناتو یک پیمان همکاری نظامی میان کشور های حوزه آتلانتیک شمالی است که در ۴ آوریل ۱۹۴۹ تشکیل شده و اعضا را متعهد میکند که درصورت تهدید و مورد حمله واقع شدن هر کدام از اعضا، سایر اعضا هم به نحوی که در اساسنامه داخلی آمده به کشور عضو کمک خواهند کرد. به عبارتی ماده ۵ پیمان، حمله به هر کشور عضو را حمله به تمام کشور های عضو ناتو تلقی میکند و برای تمام کشور های عضو، حق دفاع و حمله متقابل به کشور حمله کننده را میدهد.

البته این صرفا یک روبناست و هدف اصلی تشکیل این پیمان، ایجاد یک ارتش متحد فرا ملیتی بود که قصد داشت  با حذف فاکتور ملیت، مشروعیت اقدامات آن را تامین کند. اما همواره این کشور های عضو ناتو بودند که شروع کننده حمله بودند و حتی گاهی برای مشروع جلوه دادن این اقدامات جنگ افروزانه، در خاک کشور خود انفجار هایی طراحی میکردند و با بیانیه ای عامل ان را کشور متخاصم خود معرفی میکردند که بزرگترین مثال این اقدام نمایش ۱۱ سپتامبر بود.

و انچه ما امروز در اوکراین شاهد هستیم، قربانی شدن یک کشور متوسط برای اهداف شوم و امپریالیستی آمریکاست.

آمریکا با تشجیع و تحریک اوکراین که از سال ۲۰۱۴ در حال تخاصم با روسیه به سر میبرد با وعده عضویت اکراین در ناتو، رئیس جمهور تازه کار اوکراین را فریب داد و اقدام به ارسال تجهیزات نظامی به ان کشور نمود تا اطمینان را در دل ایشان ایجاد کند و اجازه برپایی ایگاه نظامی و سامانه سپر موشکی را بگیرد.

آمریکایی که برای کشور خود ۱۲ هزار کیلومتر دورتر از مرز هایش حریم امنیتی قائل است، به عمق استراتژیک حریم امنیتی روسیه وارد شد و با استفاده از قدرت رسانه، روسیه را محکوم به ایجاد تنش کرد.

تا اینجای معادله برایمان روشن است.

قسمت تقریبا تاریک این ماجرا مربوط به انگیزه ها و محاسبات کرملین در پاسخی چنین قاطع به تحریکات آمریکا بود.

در یک تحلیل میتوانیم به این گزاره ها فکر کنیم که:

  • کرملین بدون فکر و در اقدامی عجولانه و شتابزده اقدام به حمله نظامی سطح ۱ نمود.
  • کرملین به صورت خودخواهانه و با نیت آتش افروزی جنگ سطح ۱ را به عنوان پاسخ اقدامات آمریکا انتخاب کرد.
  • شخص پوتین نقشه هایی دارد که عملی کردن آنها نیازمند اغاز یک جنک کامل در شرق اروپا بود.
  • پوتین و کرملین برداشت صحیحی از اوضاع نظامی و اعطلاعاتی منطقه نداشتند و ندام کاری کرده اند.
  • پوتین رویای برپایی امپراتوری شوروی را نه بر مبنای کومونیسم که بر ایه ناسیونالیسم در سر میپروراند.

و چند ده احتمال دیگر را میشود در اینجا ردیف کرد که بخاطر خروج از دایزه منطق و ورود در حوزه کتب علمی تخیلی از ثبت آنها خودداری کردم و صرفا به بیان این نکته بسنده خاهم کرد که پوتین کشور شکست خورده و تجزیه شده شوروی را بعد از غارت شدن در دوران یلتسین دوباره به ثبات و قدرت رساند و ارتش فربه و سنگین و متکی به تجهیزات  شوروی را تبدیل به یکی از قدرتمند ترین و چابک ترین ارتش های جهان نمود. و قطعا این شخص از روی ناآگاهی و شتابزدگی این تصمیم را نگرفته و به نظر حقیر محتمل ترین دلیل کرملین برای پاسخ به اقدامات تحریک آمریز آمریکا (که قابلیت حل شدن با یک عملیات نظامی سطح ۴ یا حداکثر سطح ۳ را داشت)، این است که کرملین نقشه هایی برای سازماندهی اروپای شرقی دارد و برای آماده سازی زمینه های این تغییرات، کرملین تکنیک Creative distruction  را انتخاب نموده است.

 

در پایان باید تلنگری هم به غربگدایان وطنی زد که آمریکا از هیچ کشوری حمایت نمیکند و نگاهش به تمام کشور ها و جریان ها و افرادی که برایش دم تکان میدهند همین نگاه دستمالوار است که بعد از استفاده از آن، آنها را به زباله دان تاریخ می افکند. این خصلت آمریکاست و با تغییر حزب حاکم و شخص رئیس جمهور هیچ تغییری در این رویکرد حادث نمیشود.

والسلام