دانشجو و فرهنگ عمومی

بسسمی تعالی

از وقتی به خاطر دارم در حال درس خواندن بودم.

در حال دامن زدن به این معضل عظیم اجتماعی.

ما همه چیز را فدای درس خواندن میکنیم. تمام مهارتهای لازم برای زندگی را رها میکنیم و به درس خواندن پیله میکنیم و در پایان دوره تحصیل، انسانی هستیم بدون مهارتهای زندگی شخصی، بدون مهارتهای زندگی اجتماعی، بدون مهارتهای علمی، بدون مهارتهای صنعتی و بدون مهارتهای هنری، با یک تکه کاغذ در دست به نام "مدرک"

امروزه در ایران بیش از چهار میلیون دانشجو داریمکه سالانه مابین هشتصد تا نهصد هزار نفر از این سیستم آموزشی فارغ التحصیل میشوند و مقدار بیشتری جایشان را پر میکنند که نشان میدهد تعداد دانشجو در کشور رو به افزایش است.

با توجه به نرخ جمعیتی و تفکیک های سنی، به این نتیجه میرسیم که کشور ما پر است از انسانهای فرهیخته و تحصیل کرده و دارای بینش روشن و ایضا تعداد قابل توجهی دانشجو که نشانه دوز فرهیختگی هر ملت است و ما این را ه را از سال 57 با دویست هزار دانشجو پیموده ایم.

اما این تحصیلات عالی، این دانشجویی، این روشنفکری چه تاثیر مثبتی در زندگی اجتماعی و حتی شخصی ما گذارده است.

آیا به آن سطح از شعور نائل آمدیم که از اصراف مواد غذایی پرهیز کنیم؟ خیر...ایران یکی از اصرافکارترین کشورهای جهان است و سالانه پانزده میلیون تن دورریز نان و برنج دارد.میزانی که میتواند دو سال مردم سومالی را سیر کند.

آیا به آن سطح از شعور نائل آمدیم که مصرف سوخت فسیلی خود را مدیریت کنیم؟ خیر...ایران یکی از وحشتناکترین آمار ها را در زمینه مصرف گاز و بنزین در جهان دارد.

آیا به آن سطح از شعور نائل آمدیم که در مصرف آب صرفه جوئی کنیم؟ خیر...سرانه مصرف آب در پایتخت دویست و پنحاه لیتر برای هر نفر است و در کل کشور این رقم به میانگین دویست لیتر برای هر نفر میرسد.این در صورتی است که کشورهای صنعتی مانند آلمان که مشکل آب هم ندارند سرانه مصرف آب خود را در صد و ده لیتر برای هر نفر بهینه نموده اند.

آیا به آن سطح از شعور نائل آمدیم تا صحیح رانندگی کنیم؟خیر...خیابانهای شهرهای بزرگ ایران با جمعیت هشتاد میلیونی مانند خیابانهای شهرهای بزرگ هندوستان است با جمعیت یک میلیاردی. "فرهنگ ترافیک" در کشور ما مرده ای است که کسی بر سر مزارش گریه نمیکند.

آیا به آن سطح از شعور نائل آمدیم تا به تایلو های راهمایی و رانندگی احترام بگذاریم؟

آیا به آن سطح از شعور نائل آمدیم تا به حق تقدم همدیگر احترام بگذاریم؟

آیا به آن سطح از شعور نائل آمدیم تا در غیاب ماممور قانون نیز به قانون احترام گذاشته و مطیع آن باشیم؟

آیا به آن سطح از شعور نائل آمدیم تا در بحرانهای اقتصادی مانند دلالها رفتار نکنیم و به بحرانها دامن نزنیم؟

آیا به آن سطح از شعور نائل آمدیم تا فهم کنیم که نباید در امانت خیانت کرد؟

آیا به آن سطح از شعور نائل آمدیم تا فهم کنیم که نباید در مواردی که از آن اطلاعی نداریم یا در آن تخصص نداریم، صحبت کنیم وتز بدهیم؟

آیا به آن سطح از شعور نائل آمدیم تا فهم کنیم که نباید شایعه سازی کنیم و یا در پخش شایعات موثر باشیم؟

آیا به آن سطح از شعور نائل آمدیم تا فهم کنیم که نباید دیگران را قضاوت کنیم؟

حال که پاسخ تمام این سوالات منفی است، پس کجاست روشنفکری دانشویانی که اینقدر از آن دم میزنند؟

پس کجاست فرهیختگی تحصیل کردگان؟

پس کجاست عامل تبختر دارندگان تحصیلات تکمیلی؟

کجاست؟

شرب و شاربان خمر!

هرکسی که تا کنون لبی به مسکرات تر کرده باشد، خود را صاحب بالاترین جنبه برای مستی میدداند و از بی جنبگی دیگران مینالد که بدمستی آنها شرب خمر را مکروه و ممنوع کرده.

ولی هرگز به این سوال پاسخ نمیدهند که اگر ایشان میدانند به وقت مستی چه میکنند و چه میگویند که دیگر مست نیستند و اگر به شرب خمر مست نمیشوند پس برای چه می‌خوارگی میکنند؟؟؟

مگر نه این است که عمر و سرمایه و آبرو ازبرای کار عبث صرف میکنند و کار عبث چه از متشرع و چه از ملحد نکوهیده و مایه شرم یک مرد است.

در باره شاربان خمر و اهل مسکرات چند نکته است که به افجع فجایع آنها اشارتی میشود.

اولین و بدترین نکته ای که ایشان در توجیه عمل قبیحه خود مطرح میکنند، این است که شرع مقدس مسکرات را تحریم نکرده بلکه بعدها آخوندها بدعت گذارده شرب خمر را تحریم نموده اند!!!!!!!!!!!

و حتی پا فراتر نهاده و گستاخی از حد گذرانده و ذات مقدس حضرت ختمی مرتبت صل الله علیه و آله وسلم را که جد اندر جد به دین حنیف حضرت ابراهیم بوده اند را به شرب خمر متهم میکنند و برداشت اشتباه در یک مکالمه بین حضرت سلمان و حضرت رسول صل الله علیه و آله وسلم را عامل این تحریم میدانند و از این گذر برای خود توجیه نسبتا دینی دست و پا میکنند که نشان میدهد در تمام طول عمر نکبتشان مصحف شریف بدست نگرفته و نخوانده اند و آیات تدریجی تحریم مسکرات را ندیده و نشنیده اند.

http://wiki.islamicdoc.org/wiki/index.php/آیات_خمر

ادامه دارد...

داستانهای من!

بسمی تعالی

سلام...

در بخش پیوند های وبلاگ میتوانید به چند عنوان از داستانهای حقیر که در سبک نو هیچکاکی هستند دسترسی داشته باشید.

امیدوارم لذت ببرید:)

عدالت، قانون و مجری قانون

عدالت، قانون و مجری قانون.
قانون چیست و چه نسبتی با عدالت دارد؟
چه کسی اولین بار ادعا کرد که قانون برای تحقق بخشیدن به عدالت به وجود آمد؟
فکر چه کسی اولین بار به این سمت رفت که قانون تیشه ایست که پیکره عدالت را از تخته سنگ رفتارهای بشر میتراشد؟
میتوان درک کرد که انسانهای مصلحت اندیشی طی قرون و اعصار تلاش کرده اند تا قوانین به نفع مردم و در راستای پدید آوردن عدالت در جامعه باشد ولی قابل درک نیست که فکر کنیم هرچه نام قانون به خود گرفت متضمن عدالت است.
شاید حتی باید کمی عقبتر بازگردیم و از خود بپرسیم که چه کسی خود و افکار خود را مرجع قرار داد تا عدالت و شقاوت و مرزهای بین این دو را برایمان تعریف کند.
عدالت تعریف شده با شکمی پر از بوقلمون بریان تا چه حد با عدالتتعریف شده توسط شکمی خالی که در ته آن به سختی میتوان مقداری نان یافت شباهت و نقطه اشتراک دارد؟
حالا بیائید با هم حدس بزنیم که کدام تعریف از تعاریف قید شده در بالا میتواند در قانونگذاری و روند شکل گیری تصور جامع از عدالتت و بی عدالتی موثر باشد.
باید بگویم نیازی نیست زیاد باهوش باشید تا متوجه شوید که حوزه نفوذ تعریف مردگرسنه از یکمتر هم تجاوز نمیکند. و این تعریف مرد سیر است که در محافل و بلندگوها و رسانه ها جار زده میشود.
هنگامی که قصد نوشتن از فساد مجریان قانون باشد باید بازگردیم و نگاهی به پشت خود بکنیم که ماموران اجرای کدام قانون دچار فساد و تباهی شده اند؟
اینجاست که شاید بخواهیم ننیم نگاهی به خود قانونی بیندازیم که مجریانش چنین از راه راست منحرف شده اند.
اما آیا عاقلانه این نیست که یک بار دیگر بازگردیم به پشت سر نگاه کنیم تا دریابیم این قانون که توانایی هدایت مجریان خود را ندارد بر چه مبنایی استوار است؟
برای ایجاد کدام نظم، برای تامین منافع شهروندی کدام شهروند و برای احقاق حق کدام صاحب حقوق وضع شده؟
آیا این قانون وضع شده تا نظمی ایجاد کند که صفر های حساب بانکی فلان تاجر معروف بدون وقفه افزایش پیدا کند یا وضع شده تا با ایجاد نظم اجازه دهد مرد گرسنه ای که سالها در پس صفوف انسانیت نگاه داشته شده بتواند جلو آمده و حق خود را از جامعه بگیرد، همانقدری که کار کرده و عرق ریخته و نه آن میزان که صاحبان صنایع طبق قانون مقرر کرده اند.
آیا این قانون وضع شده تا حقوق شهروندی افرادی را تامین کند که عادت دارند تمام کارهای خود را، چه بزرگ و چه کوچک با تماس گرفتن با مقامات و زیر پا گذاشتن همه کاغذ های خط خطی شده برای جامعه مدنی، به انجام برسانند یا برای افرادی که تمام زندگی مدنی آنها شامل پنجره اتوبوس سرویس محل کارشان است که صبح زود و عصر ها از آن به مغازه های بسته و کرکره های پایین نگاه میکنند؟
آیا قانون وضع شده تا افرادی تحت ضل مقدس آن از گرده انسانها نردبان بسازند و بالا بروند یا وضع شده تا سایه ای باشد بالای سر مردمانی که زیر تابش بی امان ناملایمتی ها قرارگرفته اند و تک تک مقامات در سرتاسر جهان برای صیانت از حقوق ایشان سوگند یاد کرده اند؟
کاش میشد بجای کوبیدن بلا مقدمه مجریان قانونی که به فساد آلوده شده اند ابتدا فکر میکردیم تعریف ما از عدالت شامل حال چند نفر میشود که قانون حاصل از آن تنها توانایی دفاع از حقوق انگشت شماری از دانه درشتها را دارد اما در حوزه مجازات ید قدرتش بر تمام دله دزدها و بیچارگان و واماندگان تفوق دارد؟
باید ببینیم پول و قدرت و نفوذ در جهانبینی ما چه جایگای دارند که قانون و مجریانش سر تعظیم در برابرش خم میکنند و بعد غرور مجروح از آن تعظیم را با له کردن بی پولان و ضعیفان التیام میبخشند؟
القصه کوبیدن مجریان قانون آسان و در فضای رسانه ای امروز نان و آب دار است اما با این کوبیدنها به جایی نمیرسیم.
تعقل باید است تا ریشه بیماری را درک کنیم.
فسادی که اکنون در تمام ارکان رندگی اجتماعی بسط یافته بشری قابل مشاهده است مثال دردی است که پیکر انسان را در بر میگیرد.
شخصی به دنبال مسکن و تسکین آنی درد میرود غافل از اینکه درد همچنان هست و بعد از رفع تاثیر مسکن دوباره وجودش را دربر خواهد گرفت اما انسان عاقل میداند که این درد نشانه ی مشکلیست در بخشهای عمیق تر مکانیزم حیاتی اش و باید بعد از وقوف به مشکل اقدام به حل آن بکند و صد البته که در مدت این فرایند از مسکن هم استفاده خواهد کرد و داد حق خواهی خود را بر سر فاسدین خواهد کشید.
والسلام
توحید شاد قوشچی
97/04/15

زمزمه صبح

اندر آمیخته ام با تپش سرد سکوت

اندر آمیخته با ظلمت و تاریکی شب

اندر آمیخته ام با نفس خسته جغد

وصدایی که مرا میخواند

و صدایی که مرا می‌طلبد

وصدایی که بدان سکوت شب میشکند

و در آئینه دوصد تنهایی ،

و سکوتی که شکستست کنون

او مرا میخواند، او مرا می‌طلبد

منِ مغلول که زنجیر به گردن دارم

میکنم جهد و تقلا و تلاش

تا که شاید شکند طلسم شیطان سیاه

تا که شاید گسلد بند که بر بسته مرا در بستر

تا که شاید بروم سمت صدا

آن صدایی که از عرش فرو می آید

آن صدایی که از عرش مرا میخواند

تن من داغ و کرخت است و ندارد نایی

داغی ام را میسپارم به سرود سرد آب

می‌زدایم لکه ننگ اسارت ها را

همچو پروانه که دل داده به مهتاب برین

میروم سمت صدایی که مرا میخواند

خیز و بگذار نماز، خیز و بگذار نماز

خیز و داخل شو در آغوش فلاح

خیز و داخل شو در آغوش فلاح

خیز و انجام بده آنچه ثواب است و صواب

خیز و انجام بده آنچه ثواب است و صواب

و من آکنده ز وجدی ابدی

لب گشایم با عشق

که خدایم ز همه اکبر و اولیٰ تر است

و بگویم تو که رحمان و رحیمی و حلیم

مالک کون و مکان و مالک یوم الدین

یاریم ده که روم زین خسران،

سوی آنان که اَنعَمتَ عَلَیهِم شده اند
.
.
ادامه دارد...